t_page
کد خبر: ۲۰۷۲
تاریخ انتشار: ۲۸ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۹:۱۹
شهید بابایی در شیراز
سرباز درحالی که با دستش بر روی پای شهید بابایی می زد، گفت: - دمت گرم. کجا خدمت می کنی؟ شهید بابایی پاسخ داد: پایگاه هشتم اصفهان...

جهت انجام هماهنگی درمورد عملیات هواپیمای F-14 در پایگاه هفتم شیراز، من و یکی از برادران به همراه شهید بابایی از اصفهان به شیراز می رفتیم. وقتی به دروازه ورودی شهر، دروازه قرآن رسیدیم، سربازی که لباس نیروی هوایی به تن داشت جلو ماشین دست بلند کرد. طبق معمول به توصیه شهید بابایی او را سوار کردیم.

من با لباس فرم در جلو کنار راننده بودم و شهید بابایی مثل همیشه با یک پیراهن ساده و سری تراشیده در عقب ماشین نشسته بود. آن سرباز هم پس از سوار شدن در کنار شهید بابایی نشست. وقتی حرکت کردیم، سرباز با دقت در چهره و لباس شهید بابایی نگریسته و سپس از او پرسید:

- داداش سربازی؟

او گفت :

- بله

سرباز درحالی که با دستش بر روی پای شهید بابایی می زد، گفت:

- دمت گرم. کجا خدمت می کنی؟

شهید بابایی پاسخ داد:

- پایگاه هشتم اصفهان

سرباز در حالی که جا به جا می شد ادامه داد:

- میگن پایگاه هشتم فرمانده خیلی باحالی داره.

او مکثی کرد و گفت:

- میگن فرمانده خوبی است.

در طول راه، تا نزدیک پایگاه شیراز بین آن سرباز و شهید بابایی صحبت های دوستانه زیادی رد و بدل شد. هنگامی که به در ورودی پایگاه رسیدیم، دژبان جهت شناسایی ما آمد و کارت های شناسایی را چک کرد. در پایان از پذیرفتن کارت شناسایی شهید بابایی عذرخواهی کرد و وقتی توضیح دادیم این آقا سرهنگ بابایی هستند، او نپذیرفت و گفت باید با فرمانده پایگاه هماهنگ کند. وقتی فرمانده پایگاه هویت شهید بابایی را تایید کرد، دژبان درحالی که اظهار شرمندگی می کرد، نزدیک ما آمد و با ادای احترام نظامی از شهید بابایی عذرخواهی کرد.

سربازی که در عقب ماشین نشسته بود و این برخوردها را می دید، دریافت این آقا که در طول راه با او شوخی کرده بود سرهنگ بابایی فرمانده پایگاه اصفهان است؛ به همین خاطر از شدت خجالت، خیلی آرام در ماشین را باز کرد و بدون خداحافظی با سرعت به داخل پایگاه رفت!

نقل شده از (( سرگرد رضا نیک خواهی ))

انتهای پیام/224224

نام:
ایمیل:
* نظر: