t_page
کد خبر: ۳۵۰
تاریخ انتشار: ۱۶ فروردين ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۳
حافظ و تفسیر«زنده باد بهار»
پس یکی از مریدان تا این شنید، از جای خود جهید و برگه ای برداشت و سوالی بر آن نوشت و به حافظ داد. پس شیخ حافظ شیرازی نگاهی به آن انداخت و گفت: «مریدی ما را پرسیده که:«آنــان كــه دولتی را محمل انحراف كننـد...آيـا بـُـوَد كـه چند سالی ما را رها كنـنـد؟ /معشـوق چـون نـقـاب ز رخ در نـمـي كـشـد...هـر كـس حـكـايـتـي بـه تـصــوّر چـرا كـنـنـد!؟
به گزارش عصر فارس به نقل از فردا : در این فروردین که هوا مفرح ذات است،گاه بوق های انکر الاصواتی به سیاست بازی مشغول می شوند و فرح بهار را می زدایند. برای پیشگیری از این امر در ایام نوروز از نصایح بزرگان علم و ادب بهره می گیریم و جامه ذوق در حوض ادب می افکنیم تا اسفند یاران کهنه خو از میان برخیزند و بهاردلان سبک بار به میدان آیند.   این شما و این نصایح حکیم حافظ شیرازی ...

**********************

آورده اند که به مکتب خانه ای شیخ شمس الدین حافظ شیرازی نشسته بود و درس و بحثش به راه بود و جمله مریدان را درس می آموخت و می سرود:

«ای که در انتخابات مقامی داری

تو مبادا که نظر به جائی داری!!

ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند

گر از آن یار بهاری، تو پیامی داری!

خال سرسبز تو خوش بهاری است ولی

بر کنار چمنش وه که چه دامی داری!!

بوی کج از لب خندان قدح می‌شنوم

بشنو ای خواجه اگر رای مشائی داری

چون به هنگام وفا هیچ ثباتیت نبود

می‌کنم شکر که بر جور دوامی داری!

بس دعای سحرت مونس جان باید بود

تو که چون حافظ شبخیز کلامی داری!!

پس یکی از مریدان تا این شنید، از جای خود جهید و برگه ای برداشت و سوالی بر آن نوشت و به حافظ داد. پس شیخ حافظ شیرازی نگاهی به آن انداخت و گفت: «مریدی ما را پرسیده که:

«آنــان كــه دولتی را محمل ریا كننـد

آيـا بـُـوَد كـه چند سالی ما را رها كنـنـد؟

معشـوق چـون نـقـاب ز رخ در نـمـي كـشـد

هـر كـس حـكـايـتـي بـه تـصــوّر چـرا كـنـنـد!؟

حـالـي درون پــرده بـسـي فـتـنـه مــي رود

تا آن زمان كه پـرده بـر افـتـد چـه‌هــا كـنـنـد!؟»

و خود در جواب فرمود:

گر سنگ از اين حديـث بـنـالـد عـجـب مـدار

این مردمان حـكـايـت دل خوش ادا كـنـنـد!

مـِي خور كه صـد گـنـاه ز اغـيـار در حـجـاب

بـهـتـر ز طـاعـتـي كـه بـه روي و ريـا كـنـنـد!

چون حُسن عاقبت نه به رنديّ و زاهديست

آن بـه كـه كار خـود بـه عـنـايـت رهـا كـنـنـد!

دردم نـهـفـتـه بــِــــه ز طـبـيـبـان مــدّعــي

بـاشـد كـه از خـزانــــه‌ي غـيـبــم دوا كـنـنـد

حــافـــــظ دوام وصـل مـيـسّـر نـمـي شـود!

مردم كـم الـتـفـات بـه حـال مشاء كـنـنـد

باز مرید پرسشی نوشت و به دست حافظ داد و حافظ گفت: «این مرید باز ما را پرسیده که:

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند؟

گوییا باور نمی‌دارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند؟

و به طریق تاسف، باز خود در جواب فرمود:

یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند!

صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت

روزها را ندانم مردمان چون سر می‌کنند!»

پس درس ادامت داد که:

«کاندید آن نیست که مویی و میانی دارد

بنده طلعت آن باش که آنی دارد!!

شیوه جن و پری گر چه عجیب است ولی

خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد!!

در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز

هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد

مرد زیرک نکند ز گلیم پای دراز

هر بهاری که به دنباله خزانی دارد!!

مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش

کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد»

سخن به اینجا که رسید، مولانا شمس الدین مزرع سبز فلک دید و داس مه نو و یادش از کشته خویش آمد و هنگام درو و با چشم اشک آلود بود سرود:

«در عهد دولت عدل محور جرم پوش

حافظ قرابه کش شد و مردم دلار فروش!!

صوفی ز کنج صومعه با پای خم نشست

تا دید مشائی مکتب ایران ‌کشد به دوش

احوال چاوز و بهار و مکتب ایرانشان

کردم سؤال صبحدم از پیر می فروش

گفتا نه گفتنیست سخن گر چه محرمی

درکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش

ساقی بهار می‌رسد و وجه می‌نماند

فکری بکن که خون دل آمد ز غم به جوش

نفس است و انحراف و زنده باد بهار!

عذرم پذیر و جرم به ذیل کرم بپوش»

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار