t_page
کد خبر: ۵۷۹۵
تاریخ انتشار: ۰۱ آذر ۱۳۹۴ - ۰۹:۵۰
شیراز است و جایگاه ادبی و هنری و فرهنگیش در ایران. شیراز است و ادب و هنر. شیراز است و هرچیز خوبی که بتوان به آن فکر کرد. شیراز است و کتاب فروشی‌های بزرگ و قابل توجهی که در آن وجود دارد. اصلا کتاب فروشی جای قشنگی است. پر از حس سواد و فرهنگ.
به گزارش عصرفارس، طیبه رفیعی در خبرگزاری ایسنا منطقه فارس نوشت: امروز یک روز آفتابی از همان روزهایی است که آفتاب شیراز جِنْگ است!. از همان روزهای خوب. از همان وقت‌هايي كه شيراز پائيزي دوست‌داشتني است و پر از حس‌هاي خوب و شاعرانه، عصري كه حس كتاب خريدن، همراهت مي‌شود و تا به كتابفروشي نروي رهايت نمي‌كند.

و چشم كه مي‌گشايي، مقابل يكي از همين كتاب‌فروشي‌ها هستي، همان كتابفروشي‌هاي بزرگ چند طبقه كه هر كتابي را امكان دارد در آن پيدا كني، حكايت از شير مرغ تا جان آدميزاد! از کتاب‌های فلسفی کانت بگیر و تا کتاب‌های ماریو بارگاس یوسا. یا حتی کتاب‌های فهیمه رحیمی و ديگر نويسندگان رمان‌هاي عاشقانه، حتي كتاب‌هايي مثل چگونه یک آشپز خوب باشیم و ساخت جعبه کادو تا كتاب‌هاي آموزشي.

حتي ميان قفسه‌ها مي‌توان يكي از رقباي كتاب را هم يافت، لوح‌هاي فشرده‌اي كه ده‌ها كتاب را در خود دارد يا نرم‌افزاري بر آن حك شده است تا كاري را ياد بدهد يا مسيري را آسان‌تر كند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه فارس، از ميان عابران پياده‌اي كه مسير مقابل كتابفروشي را طي مي‌كنند و سايه‌هايشان را مي‌توان در شيشه ويترين مغازه ديد، كمتر كسي كتاب‌ها را مي‌بيند، حتي آنقدر كه مقابل موبايل فروشي‌ها و لباس‌فروشي‌ها مي‌ايستند، مقابل ويترين كتابفروشي توقف هم نمي‌كنند.

زمان نسبتا زيادي مي‌گذرد تا دو دختر که ظاهرشان دانشجويي است، وارد كتابفروشي می‌شوند و یکراست به سمت كتاب‌هاي سرگرمي مي‌روند، اما به‌جاي ديدن كتاب‌ها، در حالي كه ورق‌هاي تندي بر جان كتاب مي‌زنند، حرف‌هاي مانده بر دلشان رد و بدل مي‌شود.

كل زمان ماندنشان در كتابفروشي به اندازه ديدن يك ميز كتاب هم به اندازه عناوين آنها هم نيست، بقيه كتاب‌ها را هم اصلا نمي‌بينند و بي‌خداحافظي! مي‌روند، همچنان پر از حرف‌هاي ناگفته...

همزمان مردي ميانسال وارد مي‌شود، با كاغذي كه نشاني كتابي است، آن را نمي‌خواند، به‌دست يكي از راهنمايان كتابفروشي مي‌سپارد و تاكيد مي‌كند كه فقط همان انتشاراتي باشد! دخترش سفارش دهنده كتاب است. به طبقه دوم هدايت مي‌شود و بعد از دقايقي با كتابي در دست، پاي صندوق ايستاده حساب مي‌كند، روي جلد حك شده "مكانيك سيالات".

یک زن 40 ساله این بار بدون اینکه از کسی چیزی بپرسد مستقیم می‌رود به طبقه دوم. بدون هیچ کتاب خاصی برمی‌گردد و می‌رود. شايد پي كتابي است كه نمي‌داند يا نيست... اما همين خوب است كه راه كتاب‌فروشي را بلد است.

مشتري ديگر زني است جوان با پسري تقریبا 12 ساله پرجنب و جوش، پرس و جو کنان می‌رسند به بخش کتاب‌های درسی. چند تا کتاب "خیلی سبز" ورق می‌زنند و یکی را انتخاب می‌کنند. نمی‌دانستم خیلی سبز برای تمام مقاطع تحصیلی کتاب دارد ولی خب گویا دارد. یک کتاب دیگر هم به فروش می‌رسد.

پسري جوان با موهای نه چندان آراسته، از كنار مادر و پسر پاي صندوق عبور مي‌كند و يكراست به سمت كتاب‌هاي هنري مي‌رود و انگار مي‌داند كتاب مورد نظرش كجاست، سريع از لابه‌لاي كتاب‌ها آن را بيرون مي‌كشد، برگي مي‌زند و مي‌رود.

هنوز هم آدم‌هاي زيادي مي‌آيند و مي‌روند و من در ميان كتاب‌ها، قفسه‌ها و راهروهايي با ديوارهايي از جنس كتاب، مي‌گردم، گاه گاه صداي صندوق‌دار را مي‌شنوم كه اعدادي را مي‌گويد 13 تومن، 30 تومن، هشتاد تومن، اما خيلي از كتاب‌هايي كه من ميانشان ايستاده‌ام، انگار مشتري ندارد، هيچ كس در آن يك ساعتي كه آنجا بودم نه از من پرسيد، نه به مسيري كه آمده بودم وارد شد!

ميان آمد و شدها، ابله را مي‌بينم، كار داستایوفسکی. خيلي دلم مي‌خواهد آن را در ميان كتابهايم داشته باشم اما قيمتش، خيلي بيشتر از محتويات كيفم است، با دلخوري پسش مي‌دهم به قفسه! با خودم فكر مي‌كنم، دانلودش را دارم! بعد كلنجار شروع مي‌شود؛ مي‌داني حس خواندن كتاب وقتي است كه جلد آن را در دست بگيري و هرجا كه مي‌خواهي بنشيني و بخواني، بي هيچ آزردگي، برگ بزني با سرانگشتي كه بايد گاه به‌گاهي خيس كني تا برگه را جا به‌جا كند!

اما همين باقي‌مانده حقوق را بايد تا پايان ماه بكشانم و مي‌دانم روزهاي آخر، خودم روي زمين كشيده مي‌شوم، با پاهايي خسته از گز كردن خيابان‌ها و .....

ترجيح مي‌دهم گفت و گويي با مدير كتابفروشي داشته باشم تا حال و هواي ابله از سرم بيرون برود!

امین وحدانی، مدیر کتاب فروشی می‌گوید: این کتاب فروشی از سال 75 کار خودش را شروع کرده و با گذشت زمان گسترش یافته و به مرحله کنونی رسیده است که انواع کتابها در آن عرضه می‌شود.

وی افزود: زمانی توی همین شهر آنقدر کتاب خوان بود که نگو. قبل از دولت هفتم!، شیرازی‌ها توی کشور رتبه پنجم و ششم مطالعه را داشتند. در دوران دولت هشتم، آنقدر سرانه مطالعه در شیراز بالا رفت كه تهران بعد از شيراز به رتبه سوم رجعت كرد، آن روزها تاثير مطالعه را مي‌شد در رفتار آدم‌ها ديد.

او اعتقاد دارد كه جامعه‌ي كتاب‌خوان، از بار فرهنگي مردمانش قابل تشخيص است، رفتار، حركات، حرف‌ها و ... با همه تفاوت دارد، حال آنها خوب است و حال بقيه را هم خوب مي‌كنند.

وحداني با اين تاكيد كه هر روز، اول وقت با گشودن درهاي كتابفروشي،‌ آرزوي آن جامعه خوب را دارد، گفت: علاقه به کتاب خواندن شاید کم نشده باشد ولی هرچه هست اوضاع کتاب فروشی خوب نیست. مگر کتاب درسي و دانشگاهي، بیشتر مشتری‌های ما برای خرید کتاب‌های درسی مراجعه می‌کنند. کتاب‌های کمک درسی هم گسترش زيادي دارد و بازار خودش را. اگرچه اين روزها فروش كتاب‌هاي كمك درسي و درسي هم مثل گذشته نيست، مردم می‌آیند کتاب را می بینند و انتشارات آن را نگاه می‌کنند و سفارش می‌دهند ناشر برایشان کتاب را پست کند تا هزینه کمتری برای آنها داشته باشد.

وی گفت: کتاب فروشی شغل پرسودی نیست. مانند مغازه لباس فروشي نیست که بتوانی روی قیمت کالا بکشی در حدی که اگر روزی یک لباس هم بفروشی درآمد خودت را داشته باشی. کتاب یک قیمت مشخص دارد و باید با قیمت روی جلد به فروش برسد.

وحدانی ادامه داد: مردم ما به جایی رسیده‌اند، یعنی ما را به جایی رسانده‌اند که کتاب اولویت آخر كتابفروشان است.

مدیر کتابسرای زند گفت: سالانه 20 تا 40 درصد مشتری‌هایمان و تعداد کتاب خوانها کمتر می‌شود و هر سال ما در وضعيتي به سمت ركود و سكون بيشتر در حركت هستيم!

وحداني معتقد است: مردم دلشان می‌خواهد کتاب بخوانند. اصلا مردم شیراز آدم های کتاب دوستی هستند ولی با این وضعیت و مشكلات اقتصادي، من هم حق مي‌دهم كه مردم به‌جاي كتاب، مسائل اصلي‌تري را در زندگي دنبال كنند.

اين كتاب‌فروش در عين‌حال تاكيد دارد كه خيلي از هزينه‌هاي زندگي‌هاي جديد هم اضافه است و مي‌توان كتاب را جايگزين اين هزينه‌ها كرد.

وحداني قبول دارد كه قيمت كتاب زياد است و كتابخوان‌هاي واقعي، كمتر در ميان افراد داراي درآمد كافي پيدا مي‌شوند! اما هزينه‌هاي بالا، مشمول كتاب و تمام حواشي آن هم مي‌شود.

خورشيد عصر پائيزي شيراز، غرب، پشت دراك، آرام آرام پائين مي‌رود و آسمان را مسي كرده است، هوا طراوت دارد و مردم با عجله در دو سمت پياده رو در عبور هستند، هنوز هم آمد و شد به كتابفروشي هست، تك تك، دو تا دو تا و ... اما خروجي‌ها كمتر با كتاب هستند و بيشتر، سر در گريبان تفكر..


منبع: ایسنا
برچسب ها: کتاب ، پاییز
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار

/

..

.

.