t_page
کد خبر: ۸۸۴۱
تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۰:۴۴
زلیخا بنی ایمان؛
آقای من تو شروع شهر شیرازی، ای شمع و چراغ راز
آقا سلام
می دانم که منتظرم نبودی
ولی می دانی که انتظار دارم،
دعوتنامه ندارم
اما نامه دارم !
دردهایم  را بهانه  کرده ام
مهر نامه ام عطر گلاب گریه است
آقای من
تو شروع شهر شیرازی، ای شمع و چراغ راز
نیامده ام که اندکی بمانم
آمده ام که اندکی برایت بمیرم
من غریب و بی کس این شلوغی ام
اجازه هست حرمت
گاهی خانه من باشد،
اجازه هست تا در آغوش شبستانت رها شوم
یا شمعی در زاویه ی آن بیفروزم
حرمت بوی امام رضا دارد
حتی به آن نازنین تاسی داری ،
او ضامن آهو بود
شما ضامن آهوی من باش!
ای یوسف شهر شیراز
اجازه هست تا زلیخای تو باشم!

زلیخا بنی ایمان
نام:
ایمیل:
* نظر: