t_page
کد خبر: ۸۸۸۱
تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۱:۰۸
گفتگو با مرحوم مهندس رجبعلی طاهری؛
مصدق توانسته بود اقتصاد ایران را بهبود بخشیده و اقتصادی محرک و سالم را به نمایش بگذارد. چیزی که با گذشت بیش از نیم قرن از آن دوران، دیگر ایران اقتصادی را به آن بالندگی به چشم خود ندیده است.

محمدمهدی اسدزاده/ خبرنگار عصر فارس؛ مقدمه: این نکته را بایستی عنوان نمایم که هر چه در این ستون چاپ شده است گفتگوهایی است فایل صوتی آن نیز موجود است.

مرحوم مهندس رجبعلی طاهری، از انقلابیو ن برجسته استان فارس بودند. ایشان فعالیت های مبارزاتی خویش را از اواخر دهه بیست و در دورانی نوجوانی با طرفداری از نهضت ملی آغاز نمود. در دانشگاه تهران مهندسی عمران و شهرسازی خواند و در همان جا با مرحوم بازرگان و مرحوم آیت الله طالقانی آشنا شد و سیر مبارزاتی خود را ادامه داد. پس از پایان تحصیلات به فارس برگشت و شرکت راه سازی عتقن را تاسیس نمود و جریانات مبارز به خصوص جریان انقلابی پیرو خط امام را در فارس تحت نام این شرکت سازماندهی، ساماندهی و مدیریت می کرد. مدتی در اداره راه سازی مشغول گردید.


سال ها زندان و تبعید ماحصل مبارزات او با طاغوت بود. با پیروزی انقلاب سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فارس تاسیس نمود. با تاسیس حزب جمهوری اسلامی به عضویت شورای مرکزی این حزب درآمد و شاخه فارس را راه اندازی نمود. در انتخابات دوره اول مجلس شورای اسلامی از سوی مردم کازرون به مجلس رفت. در سال های بعد به انتشار فصل نامه انتظار پرداخت و در این نشریه بسیاری از جریانات منحرف را افشا و رسوا نمود. می توان او را پدر رسانه های انقلابی در فارس لقب داد زیرا نیم قرن تنها رسانه انقلابی اسلامی پیرو خط امام در فارس هم با نوشته ها و هم با بیان خود به شمار می رفت. در زمستان سال 92 در حالی که بر سر سفره افطار نشسته بود جان به جان آفرین تسلیم نمود. رهبر معظم انقلاب در پیامی که به مناسبت ایشان صادر نمود وی را دوست دیرین خود نامید.

آن چه در پی می آید گفتگویی است که در سال 88 در مورد نهضت ملی در فارس صورت گرفته است:

بعد از آن که غائله نهضت قشقایی­ها با شکست­شان در شیراز و در ادامه شکست کلی نهضت و فرار سران آنان از کشور، به دلیل ناامن بودن اوضاع، صورت گرفت، به همراه خانواده به شیراز رفتیم. یکی دو سالی آن جا بودیم تا آن که کشور به حال آرامش رسید و دوباره به کازرون برگشتیم. اما به دلیل ادامه تحصیل، برادرم در شیراز ماند و من نیز چندی بعد به شیراز برگشتم.

شیراز به عنوان یکی از شهرهای مهم ایران، معمولاً از پی تشکیل هر تشکل سراسری، یکی از جایگاه­های مهم آن می­شد. به همین دلیل مقارن همین ایام در شیراز محمود پیمان و آقای شریعتمداری و .... دست به تشکیل حزب ایران(1) زدند.

حزب ایران، حزبی بود کاملاً ناسیونالیست و ملی­گرا که از همه اقوام و مذاهب نیرو می­گرفت و تنها شعارش «داد (عدالت)، نان، کار» بود.

با تاسیس حزب ایران در شیراز برادرم به عضویت آن درآمد و من نیز دورادور دستی بر آتش گرفتم و اولین فعالیت­های سیاسی­ام را از آن جا آغاز کردم.

شاید بتوان گفت اولین فعالیت­های سیاسی­ام را در سال آخر ابتدایی آغاز کردم. در آن سال بود که کارت­هایی را با عناوین ملی­گرایانه، احزاب جبهه ملی چاپ و پخش می­کردند. تعدادی از این کارت­ها را که روی آن معمولاً نوشته شده بود «صنعت نفت باید سرتاسر ایران ملی شود» از طریق برادرم می گرفتم و در مدرسه فرصت شیرازی توزیع می­کردم که به همین دلیل به عنوان معدود دانش­آموزان سیاسی شناخته شدیم.

اندکی بعد به دلیل مخارج سنگین زندگی، به کازرون برگشتم و در کنار پدر مشغول به کار شدم. برادرم اما در شیراز ماند. وقتی به کازرون برگشتم، کنار دست پدر در مغازه­اش مشغول به کار شدم.

هنوز از آمدنم به کازرون چیزی نگذشته بود که حزب ایران در کازرون نیز تاسیس شد. که از همان بدو تاسیس پدرم نیز به عضویت حزب درآمد. که باز من در اوایل تنها دستی بر گردونه سیاست داشتم.

شهر بسیار پر هیاهو بود. تشکیل حزب در کازرون برای بسیاری از مردم، به شدت هیجان­آور بود. بالاخره زمان افتتاح حزب مشخص و قرار شد تا دکتر سنجابی(2) برای افتتاح دفتر حزب به کازرون بیاید. از همین زمان تبلیغات حزب در کازرون شروع شد که در واقع نقطه آغاز نهضت ملی در کازرون بود.

مردم مشتاقانه منتظر رسیدن دکتر سنجابی بودند. دکتر که آمد غلغله­ای میان جمعیت استقبال­کننده به وجود آمد و همه در تکاپو بودند تا این یار مصدق را ببینند.

سنجابی پس از افتتاح حزب به سخنرانی پرداخت که بعضاً با هیجانات مردمی روبرو ­شد. سوت و کف و ....

هر چند خود به عضویت حزب در نیامده بودم و تنها هوادار ساده­ای برای آن بودم.

اندکی پس از افتتاح حزب در کازرون محمد نخشب(3) از اعضای بلندپایه حزب در مقابل سایر اعضا قرار گرفت که سرانجام به جدایی اسلام­گرایان شد.

دلیل جدا شدن نخشب این بود که او خط مشی اسلامی داشت و حزب به اصول و ایدئولوژی اسلامی پایبند نبود. او حزب مردم ایران را پی گذاشت که این امر در سراسر کشور باعث جدایی بعضی از اسلام­گرایان از حزب ایران و پیوستن به حزب مردم ایران شد.

در شیراز نیز با انشعاب شریعتمداری و پیمان که از موسسین حزب ایران بودند و تشکیل حزب مردم ایران در شیراز، اغلب افراد مسلمان به حزب مردم پیوستند که از آن جمله برادرم دکتر محمد حسن طاهری بود که آن زمان سال­های آخر دانش­آموزی را طی می­کرد.

چندی بعد به واسطه برادرم در کازرون نیز این انشعاب رخ داد و منوچهر مظفریان، حبیب معنویان، من و دکتر هاشمی حزب مردم ایران را بنیان گذاشتیم. هر چند پدرم در حزب ایران به عنوان یکی از اعضای فعال ماند.


این انشعاب در سراسر کشور، هر چند باعث جدایی عده­ای از حزب ایران شد ولی این تنها در بعد مسایل اصولی و ایدئولوژیک بود و از نظر سیاسی نه تنها در مقابل هم نایستادند بلکه در کنار هم برای ملی شدن کشور مبارزه می­کردند و اتحاد و همدلی و برادری و دوستی همچنان مثل سابق بود.

سال­های 28 و 29 یکی پس از دیگری در حالی می­گذشتند که بحث ملی شدن صنعت نفت از مجلس فراتر می­آمد و در میان مردم کوچه و بازار به عنوان بحث اصلی و روز جای می­گرفت. احزاب که دیگر جای خود را داشتند.

اسفند سال 1329 رو به اتمام بود. نفت که دیگر از یک نوع ماده سوختنی فراتر رفته بود و نمودی شده بود برای استقلال ملی.

همه مردم خود را همچون سال­های قبل در حال خمودی و رخوت برای برپایی عید نوروز آماده می­کردند.

روز شانزدهم اسفندماه آن سال قبل از ظهر بود که فریاد فرو خورده ملت ایران با نفیر گلوله خلیل طهماسبی در تهران به خروش آمد.
خبر ترور رزم­آرا در مسجد ختم آیت­ا... فیض در میان مردم غلغله­ای همراه با یک شوک بزرگ را نه تنها درون مرزهای ایران به وجود آورد، که در خارج از کشور نیز این فریاد رسای ملت گوش همگان را کر کرد. هر چند باید این را نیز گفت که ترور آقای نخست­وزیر موجی از تشویش و اظطراب را هم به میان مردم آورد.

این ترور مثل همه ترورها اثرات متفاوتی را در بین طبقات مختلف مردم به وجود آورد که بعضی از آن­ها مثبت و بعضی منفی بودند.

چندین سال بعد، زمانی که به دلیل مبارزات سیاسی دستگیر شده و با عزت­ا... سحابی هم بند گردیدم، سحابی برایم از روزهای نهضت می­گفت: «در آن ایام نواب صفوی به دیدن مصدق آمد، به مصدق و سایر نمایندگان جبهه ملی گفت چرا معطلید؟ چرا کاری نمی­کنید؟ مشکل شما چیست؟ مصدق به نواب صفوی گفت: مشکل ما رزم­آراست. نواب صفوی نعلبکی استکان چایش را از زیر استکان برداشت و بر روی استکان گذاشت و قاطعانه گفت: حل است. چند روز بعد رزم­آرا ترور شد.»

این خبر تاثیر بسیار بدی بر روی شاه گذاشت، و شاه را سراسیمه کرد. این بود که تنها حدود 10 روز بعد از دفن رزم­آرا در روز 29 اسفند 1329 در شب عید، عیدی ملوکانه از سر ذلالت و بدبختی و واماندگی­اش به مردم رسید و نفت ملی شد.

دکتر مصدق، مهندس مهدی بازرگان، که آن زمان استاد ترمودینامیک دانشگاه تهران بود، را به عنوان مسئول هیئت خلع ید از انگلیس راهی آبادان نمود.

ملی شدن صنعت نفت، نه تنها دست انگلیس را از نفت جنوب قطع نمود که یک تودهنی هم به ایادی شوروی یعنی حزب توده در ایران بود چرا که آن­ها به دنبال واگذاری نفت شمال به شوروی بودند.

ملک و ملت ایران، عید آن سال را بسیار شیرین­تر از هر سال جشن گرفتند. عیدی که با مجاهدت فداییان اسلام، به کام ملت شیرین­ شده بود.

اندکی بعد مجلس دکتر محمد مصدق را به عنوان نخست­وزیر به شاه معرفی نمود که شاه در کمال استیصال مجبور به قبول آن شد.

از همین زمان دو جریان شروع به سنگ­اندازی، تمسخر و استهزا دولت مصدق گرفتند. توده­ای­ها و سلطنت­طلب­ها. این امر در شهر ما هم وجود داشت. حزب توده که هنوز عمر زیادی در کازرون نداشت به تبلیغ علیه مصدق و اهانت و تمسخر و استهزا مصدق پرداخت و در مقابل این حزب مردم ایران و حزب ایران بودند که به شدت با آن­ها مقابله، و از دولت مصدق حمایت می­کردند .

این اوضاع ادامه داشت تا تیر 1331. یعنی حدود 14 ماه بعد. شاه که با دیدن اوضاع به این صورت وهم و گمان برش داشته بود که مصدق و نهضت ملی برای همیشه رو به پایان است در اقدامی نسنجیده مصدق را برکنار کرد.

این امر جو جامعه را بسیار متشنج و پرهیاهو کرد، و به ناگاه همه ایران بلند شد تا به دنیا ایستادگی خود را در برابر استعمار و استبداد نشان دهد.

آیت­ا... کاشانی با حکم این که اگر ظرف 24 ساعت مصدق برنگردد کفن­پوش به خیابان می­آیم. بر حمایت خویش و جریان اسلام­گرا از مصدق تاکید ورزید.

در پی این حکم احزاب و شخصیت­های ملی و مذهبی در حمایت از مصدق وارد میدان شدند.

ما نیز در حزب مردم ایران و دوستان ما در حزب ایران در شهرستان کازرون برنامه­ریزی­های لازم را نمودیم و قرار شد به صورت سراسری در روز 30 تیر وارد میدان شده و یک تظاهرات با شکوه را برپا کنیم.

روز 30 تیر بود. میدان خیرات(میدان شهدای فعلی) پر شده بود از مردمی که آمده بودند تا حمایت خود را از مصدق اعلام کنند. کنترل مردم توسط ما یعنی حزب مردم ایران و دوستان ما در حزب ایران صورت می­گرفت.

از ابتدای صبح جمعیت آمده بود. هر لحظه بر جمعیت تظاهرکنندگان افزوده می­شد. دیگر کار برای ما که به نوعی انتظامات این حرکت بودیم مشکل می­شد.

حوالی بعد از ظهر میدان شهدا دیگر جای سوزن انداختن نبود. حتی خیابان­های اطراف نیز مملو از جمعیت بود. پلاکاردها در حمایت از مصدق و کاشانی و نهضت ملی شدن صنعت نفت بود. دیگر خبری از شعارهای حزبی نبود. شعارهای سیاسی هم که از مدت­ها قبل توسط احزاب و سیاسیون داده می­شد رنگ باخته بود. همه آمده بودند تا سرنوشت خود و مملکت خود را، در دست بگیرند. آمده بودند تا بگویند ما مستقلیم. ما استقلال می­خواهیم. این آرزویی بود که 200 سال در پی آن بودند. خون­ها دادند و خون­ها ریختند. اما سرانجام مشروطه چه شد. به رضاخان منتهی شد. مردم آمده بودند تا بار دیگر مشروطه را احیا کنند. همین. می­خواستند قانون اساسی را زنده کنند. همین.

آن روز چند نفری سخنرانی کردند و روحیه مردم را بالا می­بردند. عده­ای هم شعار می­دادند. هر چند به درستی به یاد ندارم چه کسانی سخنرانی کردند، اما این یادم هست که همه در مورد این صحبت می­کردند: صنعت نفت، استقلال ملی و این که مصدق استقلال ملی را برگردانده است.

شاید اگر بخواهم شعار دیروز را با امروز مقایسه کنم باید بگویم: صنعت نفت ملی حق مسلم ماست.

حول و حوش غروب بود، که تلگرافی به کازرون رسید. این تلگراف حکایت از این داشت که شاه مصدق را به نخست­وزیری برگردانده است.

خوانده شدن این تلگراف در میدان خیرات، تجمع مردم را شکست و مردم با لبخند رضایت و شادی به خانه­شان برگشتند.

بی­گمان این بزرگترین شیرینی بود که به آن­ها داده شد.

هنگامی که قرائت تلگراف تمام شد، فریاد شادی مردم، از هر گوشه شهر برخواست. آن لحظه انگار تمام دنیا را به مردم داده بودند.

برگشتن مصدق به نخست­وزیری، و قیام سی تیر سال 1331 را باید نقطه عطفی در تاریخ مردم­سالاری ایرانیان دانست.

نقطه­ای که بر اثر مقاومت مردم در برابر استبداد و استعمار به نقطه­ای تاریخی بدل شد که هیچ­گاه از تاریخ این مرز و بوم پاک نخواهد شد.

از همان بدو تاسیس حزب ایران نشریه ملت از سوی این حزب منتشر می­شد، که از همان آغازین روزهای تاسیس حزب ایران در کازرون نیز توزیع شد.

ارگان حزب مردم ایران هم هفته­نامه­ای به نام مردم ایران بود که این نشریه نیز با تاسیس حزب مردم ایران در کازرون، در سطح شهر پخش می­شد.

علاوه بر این دو حزب، حزب توده هم که توسط... در کازرون تاسیس شده بود از حدود سال­های 28-29 فعالانه در عرصه سیاسی کازرون کار می­کرد. این­ها نیز برای خود نشریه­ای داشتند که به صورت داخلی و محرمانه بود.

از صبح 30 تیر سال 1331 علاوه بر این که مردم در میدان خیرات تجمع کرده بودند، عده­ای نیز در ساختمان پست و تلگراف کازرون، که فاصله­ی چندانی هم با میدان خیرات نداشت متحصن بودند. این افراد از همان ساعات اولیه روز که تجمع مردم کازرون شروع شد، دست به کار شده و اخبار حضور مردم غیور کازرون در حمایت از نهضت ملی و شخص دکتر مصدق به نقاط دیگر کشور به خصوص شیراز و تهران مخابره می­نمودند.

از طرف دیگر نیز لازم به ذکر است که اخبار شهرهای دیگر کشور نیز به کازرون مخابره می­شد و توسط این عده به سمع مردم می­رسید. به این صورت که عده­ای اخبار واصله به پست و تلگراف کازرون را از تلگراف­خانه دریافت کرده و به سخنرانان و گردانندگان مراسم تجمع می­دادند تا در جمع مردم متحصن خوانده شود. همین افراد اخبار جدید را می­گرفتند و به تلگراف­خانه می­بردند تا به نقاط دیگر کشور مخابره گردد.

حدود بعدازظهر بود که خبر برگشت مصدق به نخست­وزیری به کازرون رسید و این خبر به سرعت به میدان خیرات و مردم تجمع­کننده رسید. رسیدن این خبر موجی از شادی و نشاط را به میان مردم آورد.

باید گفت این مقاومت مردمی، در حالی صورت می­گرفت که در طی چهار ماه نخست­وزیری دکتر مصدق، گروه­ها و احزاب مخالف بسیار فعالانه و حتی بیشتر از طرفداران مصدق فعالیت می­کردند و با توجه به در دست داشتن اکثریت مطبوعات کشور، جو بسیار مسومی را علیه مصدق درست کرده بودند.

حزب توده از جمله احزاب بسیار شناخته شده­ای بود که شمشیر را از رو بسته بود و سعی داشت تا دولت را به هر نحو ممکن تخریب نماید.

در استان فارس و به خصوص در شیراز حزب برادران خصومتی شدید با دولت ملی مصدق داشت. این خصومت در حزب برادران چهره­ای مذهبی هم به خود گرفته بود. چرا که این حزب توسط شخصیتی روحانی به نام آیت­ا... سیدالهاشمی راه­اندازی و اداره می­شد. که از مجتهدین به نام شیراز و استان فارس بود و محبوبیتی نیز در بین عامه مردم داشت.

این حزب درست است که در کازرون پاتوقی نداشت و ظاهراً وجود رسمی نداشت اما نباید طرفدارها و سپات­های غیررسمی آن را فراموش کرد، که این افراد خط و خطوط حزب برادران را در کازرون دنبال می­نمودند.

در کل می­توان گفت در استان فارس و به تبع آن کازرون دو جریان عمده از همان سال 29 و به خصوص در طول این چهار ماه علیه مصدق کار می­کردند، یکی حزب توده بود و دیگری حزب برادران. این دو بیشترین حملات و توهین و لودگی­ها را علیه مصدق و دولت ملی و طرفداران و مبارزان حتی آیت­ا.. کاشانی و فداییان اسلام صورت می­دادند.

از طرفی ما و دوستان­مان در حزب مردم و ایران نیز در حمایت از مصدق و جریان مبارزات ملی ایران هر چه از دستمان برمی­آمد انجام می­دادیم.

مثلاً از جمله کارهایی که در این ایام کردیم چاپ و انتشار و توزیع اتیکت و بروشور و تراکت و ... بود.

علاوه بر ما که حامیان مصدق و دولت بودیم و در سطح شهر خودمان فعالیت داشتیم، رادیو هم در دست دولت بود و شاید این تنها رسانه­ای بود که مصدق می­توانست بی هیچ ترس و هراس و سانسوری در آن به تبیین مواضع خود برای مردم سراسر ایران بپردازد.

غیر از رادیو و چند نشریه که آن­ها نیز صددرصد در اختیار نهضت نبودند و بسیار می­شد دید که آن­ها هم علیه مصدق کار می­کنند، باید گفت بقیه رسانه­ها اعم از داخلی که آن روز بیشتر نشریات بودند و رسانه­ها خارجی از رادیو بی بی سی گرفته از بلوک غرب تا رادیو شوروی از بلوک شرق یعنی از شرق تا غرب عالم همه علیه مصدق و نهضت ملی مردم ایران بودند.

این­ها نه تنها علیه مصدق فعالیت می­نمودند که سعی در ایجاد تفرقه و شکاف بین رهبران نهضت و صفوف مستحکم مردم داشتند و در این را هر چیز را بر خود حلال کرده بودند.

شاه که فکر می­کرد این همه فعالیت اجنبی و دشمنان و منافقان داخلی جواب داده است در یک اقدام نسنجیده حکم نخست­وزیری مصدق را پس گرفته بود، اما حال به خوبی می­توانست ببیند که همه آن تبلیغات نه تنها به نفع او نشده که به ضررش نیز تمام شده است. چرا که با نخست­وزیر کردن قوام­السلطنه موج خروشان مردم ایران را بر علیه خود به خیابان­ها کشانده بود.

در پی حکم جهاد آیت­ا... کاشانی و ورود او به صحنه سه روز مقاومت مردمی در سراسر کشور شروع شد و این امر بود که شاه عرصه را بر خود تنگ دید و مجبور شد تا بار دیگر حکم نخست­وزیری مصدق را امضا کند. او مجبور بود از این به بعد به حکم مصدق سلطنت کند و نه حکومت.

در این چند روز به خوبی به یاد دارم که مردم کوچه و بازار کسب و کار را رها می­کردند، مغازه­ها تعطیل بودند و مردم در میانه­ گود مبارزه بودند.

شاید کازرون از معدود شهرهایی بود که به این شکل همه جانبه وارد میدان گردید.

یکی از کارهایی که مردم کازرون در طی این چند روز انجام می­دادند این بود که آدمکی را با کاه درست کرده بودند و لباسی چونان قوام­السلطنه بر تنش نمودند و سوار بر الاغش کرده و در شهر چرخاندند. و شعار می­دادند: یا مرگ یا مصدق

از اولین روزهای پس از 30 تیر 1331 توطئه های داخلی و خارجی علیه دولت مردمی مصدق شروع شد. در این بین، حزب توده و سلطنت­طلبان بیشترین حملات را علیه مصدق انجام می­دادند.

فشارهای خارجی که بیشتر از سوی انگلیس و در مقام بعدی شوروی علیه مصدق، بیشتر شده بود. انگار همه و همه دست در دست نهاده بودند تا ملت را سرکوب کنند.

عده­ای نفوذی و از خودبیگانه نیز دور مصدق و کاشانی را گرفته بودند تا این دو، یا به طور واقعی­تر و بهتر مذهب را علیه ملت و ملت را علیه مذهب و مذهبیون و ملیون را در مقابل یکدیگر قرار دهند. البته قابل ذکر است که در اکثر نقاط کشور و از جمله کازرون این اختلافات وجود نداشت و همه یک ید واحد بودند یعنی بحث، بحث ملی بود و اصلاً ملی بودن را جزیی از مذهب خود می­دانستند. این اختلافات بیشتر در تهران و بین سران نهضت بود تا بین مردم و شهرهای کوچک.

حمایت­های مردمی:

در پی حملات و سنگ­اندازی­های مخالفین و دشمنان ملت، مصدق در هر مورد بلافاصله برای حل آن مسئله و بحران، دست به دامان ملت می­شد و از ملت می­خواست تا وارد عمل شوند. مردم سراسر کشور هم که دولت و دولتمردان را از خود می­دانستند و این که حفظ این دولت را حفظ شرافت و عزت و غیرت و همیت و ملیت خود تلقی می­کردند سریعاً وارد عرصه شده و خیابان­ها مملو از جمعیتی می­شد که در حمایت از مصدق شعار می­دادند. دقیقاً مثل حضور مردم در راهپیمایی­هایی مثل راهپیمایی روز 22 بهمن یا روز قدس، در ایام بعد از پیروزی انقلاب اسلامی. البته مردم کازرون، از جمله شهرهایی بودند که جلوتر و پیشتازتر از سایر شهرها حرکت می­کردند. کسبه و بازاریان بلافاصله مغازه­های خود را تعطیل می­کردند و مردم هم از وسط بازار شروع به حرکت می­نمودند. از هر سوی بازار (از هر ورودی) حرکت­های مردمی شروع می­شد و به سوی میدان خیرات( شهدای فعلی) می­آمدند.

در میدان خیرات تجمع مردمی برگزار می­شد و یکی دو نفر همیشه از سوی حزب ایران یا مردم ایران در توجیه عملکرد و تشریح صحبت­ها و عملکرد و چرایی آن سخنرانی می­کردند.

عده­ای هم به پست و تلگراف رفته و حرکت­های خودجوش مردمی در حمایت از مصدق را به تهران مخابره می­کردند.

این عوامل باعث شد تا دشمنان ملت، سریعاً عقب نشسته و به خواست­های مصدق تن در دهند.

وضعیت اقتصادی در دوران مصدق:

مصدق توانسته بود اقتصاد ایران را بهبود بخشیده و اقتصادی محرک و سالم را به نمایش بگذارد. چیزی که با گذشت بیش از نیم قرن از آن دوران، دیگر ایران اقتصادی را به آن بالندگی به چشم خود ندیده است.

آن ایام من در مغازه پدرم در بازار کازرون مشغول بودم و به عینه شاهد که علی­رغم آن همه تحریم خارجی و احتکار داخلی، بازار رونق خوبی داشت و کسب و کار بسیار عالی بود. قدرت خرید مردم روز به روز بالاتر می­رفت و همه مردم از وضعیت اقتصادی راضی. زیرا که به چشم خود می­دیدند و احساس می­کردند و شاید بتوان گفت این وضعیت اقتصادی خوب، دلیلی بر حمایت­های مردمی از دولت مصدق بود.

در آن زمان، حتی آشغال­های ما هم صادر می­شد. به عنوان مثال در آن ایام شرکتی ایرانی بود که پوست انار می­خرید و عده­ای از همان شرکت مامور، که در شهرها و دهات پوست انار بخرند و آن را به شرکت­های رنگ­سازی آلمانی می­فروختند.

شرکت آلمانی از این پوست انارها برای ساخت رنگ استفاده می­کرد. این هم یک نوع اشتغال­زایی بود و هم درآمد. در آن زمان به یاد دارم که در این کازرون خودمان حتی فضله­های سگ و گربه را هم جمع می­کردند و به افرادی که مامور خرید آن­ها بودند و می­فروختند و آن شرکت­ها هم آن­ها را صادر می­کردند.

عده­ای بسیار از همین طریق ارتزاق می­نمودند. یک ممر درآمدی هم بود برای دولت.

بهتر وضعیت اقتصادی آن است که واردات و صادرات با هم به تعادل برسند و در واقع در آن زمان صادرات و واردات با هم برابر شده یعنی بهترین حالت در اقتصاد یک مملکت.

سالروز قیام 31 تیر:

اولین سالروز قیام 30 تیر 1331 در حالی برگزار می­شد که بین بسیاری از رجال مذهبی و ملی و سیاسیون که از رهبران نهضت ملی بودند اندک اختلافاتی مشاهده می­گردید.

این اختلافات علی­الظاهر بیشتر مربوط به سلایق مختلف بود، ولی علی­رغم همه این اختلافات، همچنان همه در کنار هم بودند.

مردم شادمان از پیروزی سال قبل، به یکدیگر خبر می­دادند تا برای برگزاری اولین سالروز قیام ملت ایران و پیروزی­شان جشن بگیرند.

ما نیز در حزب مردم ایران و دوستان­مان در حزب ایران فعالانه در تکاپو بودیم تا اولین جشن سالروز پیروزی و یک سال مقاومت ملی را به بهترین وجه و باشکوه برگزار نماییم.

از جمله کارهایی که می­کردیم این بود که تراکت­ها، بروشورها و اتیکت­ها و نشریات حزب مردم ایران و حزب ایران و یا بیانیه­های دکتر مصدق و آیت­ا... کاشانی و سایر رجال نهضت را چاپ کرده و در میان مردم توزیع می­نمودیم. یا در بازار با همکاری کسبه و بازاریان (یا بهتر است بگویم آن­ها به کمک ما چون بازاریان کازرون همیشه خودشان پیشتازتر از احزاب و گروه­ها و جریانات حرکت می­کردند) به آذین­بندی بازار و معابر مشغول شدیم.

روز 30 تیر سال 1332، به واقع تکراری بود بر قیام پرشکوه و عظیم 30 تیر 1331. همه مردم از گوشه گوشه شهر حرکت کردند و در میدان خیرات مجتمع شدند تا اولین سالروز پیروزی و مقاومت خویش را جشن بگیرند.

دسته دسته مردم از کوچه بازارها رد می­شدند، در حالی که شعارهایی در حمایت از نهضت ملی، مصدق و قیام پرشکوه و پیروزمند سال قبل خود می­دادند.

شیرینی و شربت پخش می­کردند و یکسال مقاومت و ایستادگی خود را در برابر استبداد و استعمار را نه تنها به یکدیگر تبریک می­گفتند که یکدیگر را به مقاومت بیشتر دعوت می­نمودند.

مردم در میدان خیرات جمع شده و تنی چند نیز از سوی حزب ایران و حزب مردم ایران در آن جا سخنرانی کردند. یکی از کسانی که در آن روز سخنرانی آتشینی نمود، برادرم دکتر محمدحسین طاهری، از اعضای حزب مردم ایران در شیراز بود.

سخنرانان توطئه­های دشمنان را متذکر شده و مردم را به ایستادگی و دفاع از دولت مردمی دکتر مصدق فرامی­خواندند.

این مراسم نیز به سرعت به شهرهای مختلف مخابره شد.

هر چه زمان بیشتر می­گذشت، بین رجال و رهبران نهضت ملی اختلافات بیشتر می­شد.

در حالی که به سالروز قیام سی تیر نزدیک می­شدیم، دامنه این اختلافات هم گسترده­تر می­گشت و بیشتر به میان مردم رسوخ نموده و ظهور و بروز پیدا می­کرد.

دیگر نه تنها در تهران و شهرهای بزرگ که در شهرهای کوچک نیز مردم این اختلافات را مشاهده نموده و می­دانستند که اوضاع به شدت در حال خراب شدن است. هرچند هنوز بین صفوف ملت فاصله ایجاد نشده بود و به محض شنیدن خبری مبنی بر در معرض خطر قرار گرفتن دولت، یا درخواست مصدق نسبت به یاری مردم، مردم به سرعت و باشکوه در صحنه ظاهر شده و اعلام حمایت خود را از دولت نشان می­دادند.

حرکت مصدق مبنی بر اخراج اشرف پهلوی و بعضی از کسانی که در امور داخلی از سوی شاه دخالت می­کردند باعث شده بود که سلطنت­طلبان سخت در فکر سقوط مصدق و ملیون باشند. اما حرکت­های مردمی در حمایت از مصدق، شاه را بیشتر در ترس و هراسِ تنهایی فرومی­برد.

30 تیر 1332 نزدیک می­شد و همه مردم و رجال سیاسی مذهبی خود را برای جشن سالروز نهضت ملت ایران آمادهمی­کردند.

اختلافات در این ایام اندکی کم­رنگ شد و همه و همه دست در دست هم، شهر را آماده پذیرایی و جشن کردند.

بازار مثل همیشه، پیشروتر از همه اقشار بود. اول از همه بازار آذین بسته شد.

30 تیر 1332، مردم دسته دسته همچون سال گذشته به سوی میدان خیرات آمدند. بازاری­ها نیز از درون بازار حرکت می­کردند.

در میدان خیرات تجمع بزرگی برپا شد که شعارشان در حمایت از دولت مردمی دکتر محمد مصدق بود.

راهپیمایی و تجمع آن سال هر چند در همه کشور و به خصوص در تهران، کمتر از سال قبل شده بود، اما مردم کازرون نه تنها کمتر از سال قبل که حتی می­توان گفت بیش از سال قبل در مراسم سالروز قیام 31 تیر شرکت کردند.

از آن جا که دشمنی دشمنان تمامی نداشت، هر روز فتنه­ای را علیه دولت ملی مصدق برنامه­ریزی می­کردند. از سویی دیگر در داخل نیز اختلاف سلایق سیاسیون ملی و مذهبی به اختلافات بزرگی مبدل می­شد. اما باید گفت با همه این اوصاف در شهرهای کوچک و دور از مرکز این اختلافات آنچنان ظهور و بروز پیدا ننموده بود و می­توان گفت که صفوف ملت همچنان یکپارچه بود. ولی...

توطئه­های دشمنان خارجی و کید و نفاق داخلی و به خصوص دربار و حزب توده کار را روزبروز برای دولت مشکل می­کرد. انحلال مجلس نیز که به زعم مصدق از کرکری­های مخالفین بایستی کم می­کرد نه تنها کم نکرد که باعث شد تا حامیان دولت یکی از جایگاه­های مهم خود را از دست بدهند. هرچند که مجلس عموماً از مخالفین مصدق بود. این شد که اندکی پس از انحلال مجلس در25 مرداد اولین کودتا علیه مصدق شکل گرفت که با حرکت به موقع دولت خنثی شد و عوامل آن نیز به زندان افتادند. مردم نیز با اطلاع از این کودتا تمام قامت در حمایت مصدق به خیابان­ها آمدند. اما ریشه هنوز نخشکیده بود و کودتای دیگری در 28 مرداد صورت داد و با محاصره خانه مصدق و فرار او، قتل مصدق که قرار بود به نام نیروهای به اصطلاح مردمی یا همان اوباش تمام شود ناکام ماند. چندی بعد البته مصدق خویش را معرفی کرد.

در پی دستگیری مصدق و سران نهضت ملی در تهران، با فاصله زمانی اندکی، در شهرهای دیگر نیز این دستگیری­ها شروع شد. در کازرون هم عده­ای دستگیر و عده­ای هم فراری شدند.

با این اوضاع اکثر احزاب فعالیت­های خود را به صورت زیرزمینی درآوردند. ما در حزب مردم ایران و دوستان­مان در حزب ایران علی­رغم زیرزمینی شدن فعالیت­های­مان، تشکیلات خویش را حفظ کرده و فعالیت­های جدیدی را آغاز کردیم. عمده فعالیت­های ما پخش نشریات«راه مصدق»،«دیدگاه مصدق»و «مکتب مصدق» بود که به صورت مخفی توزیع می­کردیم.

حزب توده هم در پی برخورد محکم رژیم و لو رفتن سران آن، اکثریت اعضای بلندپایه آن یا فراری شدند یا به زندان افتادند.

در کازرون هم تعدادی از اعضای حزب مردم ایران و حزب ایران دستگیر شدند و عده­ای نیز مدتی به زندگی مخفیانه روی آوردند. باید گفت که از اعضای حزب توده کازرون نیز تعدادی دستگیر شدند. بعضی از آن­ها را ما می­شناختیم ولی بعضی دیگر از افسران نظامی بودند که در پادگان­های کازرون به سر می­بردند و نمی­شناختیم زیرا عمده فعالیت­هایشان زیرزمینی و مخفیانه بود.

اعضای حزب توده عمدتاً در ابتدا به زندان­های سنگین و طویل­المدت محکوم می­شدند و این امر باعث می­شد تا بسیاری از آنان به امضای توبه­نامه دست بزنند و محکومیت آنان کم شده در نتیجه پس از مدت کمی از زندان آزاد می­شدند. مثل آقای ”محمدجواد.ر" از اعضای جوان آن موقع حزب توده کازرون یا آقای ”د" مسئول حزب توده در کازرون.

در مهر سال 32وارد دبیرستان شاپور(شهید بستان­پور فعلی) شدم و از همان ابتدای سال، تراکت­هایی را به شکل دست­نویس و روی تکه­های کاغذی که خودمان می­بردیم، می­نوشتیم با عناوینی چون«مرگ بر زاهدی، مصدق پیروز است و...» و در سطح مدسه و شهر پخش می­کردیم. این کار بر عهده من و آقای عیالی بود که با هم همکلاسی بودیم. حدود دی ماه بود که لو رفته و بازداشت شدیم.

ما را به ستاد ارتش بردند. آن موقع در کازرون تیپ16ارتش حضور داشت. ستاد، یک ساختمانی بود جنب گاراژ کازرونی، توی خیابان اصلی کازرون. دو سه روزی در ستاد بازداشت بودیم. علت لو رفتن ما هم مطابقت تراکت­ها با ورقه­های امتحانی و همچنین سابقه فعالیتمان، بود. چون در مدرسه این­ها توزیع می­شد حدس زده بودند که باید کار دانش­آموز باشد.

چون در بازجویی­ها وقتی ما منکر قضیه شدیم برگه­های امتحانی و تراکت­ها را به عنوان سند جرم به ما نشان دادند.

اندکی بعد به دلیل دوندگی­های پدرم، نرسیدن به سن قانونی، و عدم اعتراف، مجبور به آزاد کردن ما شدند. در مدت بازداشت من و عیالی از هم جدا بودیم.

پی‌نوشت:

1- حزب ایران در اسفند1322 توسط روشنفکران متمایل به استفاده از نیروی آمریکا، در مقابل انگلیس و روسیه تأسیس شد. هسته­ی اولیه­ی حزب ایران، کانون مهندسین ایران بود که در مهرماه 1320 تأسیس شده بود. پس از برگزاری انتخابات دوره­ی چهاردهم مجلس، در کانون مهندسین تحولاتی رخ داد و کانون به دو بخش تقسیم شد. گروهی از اعضاء تندرو آن به سمت اتحادیه­ی کارگری هوادار حزب توده گرایش یافتند و بیشتر اعضای میانه­رو آن، حزب ایران را پدید آوردند. حزب ایران نماینده­ی طبقه­ی متوسط سکولار و بورژوازی ملی بود. موسسین اولیه­ی آن عبارت بودند از: کریم سنجابی، اللهیار صالح، کاظم حسیبی، رضازاده شفق، غلام­علی‌ فریور، شمس‌الدین امیرعلائی، عبدالحمید زنگنه، حسین معاون، اصغر پارسا، عبدا... معظمی، احمد زیرک­زاده، جهانگیر حق­شناس، ذکاء غفاری و... حمایت از مواضع دکتر مصدق، عدم تمایل و گرایش به کشورهای بیگانه و همچنین پاره­ای گرایش رادیکال مانند مواضع حزب درباره­ی بهبود وضع کشاورزان و تغییر در روابط میان مالک و زارع، سبب رویکرد روشنفکران به سوی حزب گردید. مرام­نامه حزب ایران از لحاظ سیاسی به ‌دنبال حفظ استقلال کامل کشور و پشتیبانی از اصول دموکراسی، از لحاظ اقتصادی، خواستار عدالت اجتماعی و کوشش در جهت بهبود وضع مادی ملت از راه توجه به کشاورزی و صنعت و بهره­برداری از جمیع ثروت مملکت، از لحاظ اجتماعی، خواستار تهذیب اخلاق و تعمیم فرهنگ و تأمین بهداشت عمومی و در بُعد سیاست خارجی، خواستار ارتباط مبتنی بر حُسن همجواری، تفاهم و همزیستی مسالمت­آمیز با دول خارجی بویژه ممالک همجوار و طرد هر نوع مداخله­ی بیگانگان و مبارزه با امپریالیسم بود. حزب ایران در زمینه­ی ایدئولوژیک از طرز فکر خاصی پیروی نمی‌کرد و ضمن آن که شعارهای ناسیونالیستی می­داد، مروج نوعی از سوسیالیسم مبهم نیز بود و در عین حال به تضاد طبقاتی و نبرد طبقاتی نیز معتقد نبود و اعتقاد داشت که تضاد اصلی اجتماعی در ایران میان مردم تحت سلطه و حاکمان سلطه‌گر است و نه میان طبقات بالا و پایین جامعه. شعار حزب ایران بیانگر کامل طرز فکر بنیانگذاران آن بود که می‌گفتند: برای ایرانی، با فکر ایرانی، به دست ایرانی. حزب ایران یک حزب ناسیونالیست بود که مدرنیسم و سوسیالیسم را هم برای خاطر ناسیونالیسم به خود اضافه می‌نمود.


2-
کریم سنجابی سیاست­مدار و حقوق­دان ایرانی و از بنیان­گذاران جبهه ملی ایران بود. سنجابی از حامیان محمد مصدق، وزیر آموزش دولت مصدق، قاضی اختصاصی ایران در دیوان بین­المللی دادگستری در پرونده نفت ایران و انگلیس، رهبر جبهه ملی در هنگام انقلاب اسلامی و اولین وزیر امور خارجه جمهوری­اسلامی ایران بود. پدرش قاسم خان سردار ناصر رئیس ایل سنجابی بود. او پس از اتمام تحصیلات متوسطه وارد مدرسه حقوق تهران شد و پس از اعزام به پاریس دکترای حقوق خود را از دانشگاه پاریس اخذ نمود. سنجابی پس از بازگشت به ایران در سال۱۳۱۳به سمت دانشیاری حقوق اداری دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه تهران منصوب شد و پس از۵سال به مقام استادی رسید، به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و بعدا رئیس دانشکده شد. وی در تحصن دربار بر سر انتخابات مجلس شانزدهم با مصدق همراه بوده و از آن پس به عضویت جبهه ملی درآمد. مدت کوتاهی به سمت وزارت فرهنگ در دولت مصدق رسید. دکتر سنجابی برای اینکه مجلس در دست طرفداران مصدق باقی بماند از وزارت استعفا کرد و به نمایندگی مردم کرمانشاه در مجلس رسید. در خرداد۱۳۳۱در دعوای میان ایران و انگلستان در بحران شرکت نفت انگلیس و ایران به سمت قاضی اختصاصی ایران در دیوان دادگستری بین‌المللی لاهه تعیین شد. پس از۲۸مرداد او حدود۱۹ماه مخفی بود و در نهایت با شفاعت حشمت‌الدوله والاتبار آزاد شده و به دانشگاه بازگشت و تا سال۱۳۳۸فعالیت سیاسی نداشت. با تشکیل جبهه ملی دوم در سال۱۳۴۰دکتر سنجابی وارد آن شد ولی در نهایت با بروز اختلافاتی میان علی امینی و جبهه ملی و سرکوب دانشجویان دانشگاه، در نهایت امینی کنار گذاشته شد. دکتر سنجابی پس از آزاد شدن از زندان درخواست بازنشستگی کرد و به آمریکا عزیمت کرد و در سال۱۳۵۰به ایران مراجعت کرد و فعالیت­های محدودی به همراه یارانش آغاز کرد تا آنکه در سال۱۳۵۵با به وجود آمدن فضای مناسب شروع به فعالیت کردند. دکتر سنجابی در اواخر دوره شاه به پاریس رفته با صدور اعلامیه مشهور۳ماده­ای در نفی حکومت شاهنشاهی و لزوم مراجعه به آرای عمومی با امام خمینی بیعت کرد. دکتر سنجابی پس از انقلاب به مدت ۵۵ روز وزیر امور خارجه دولت مهندس مهدی بازرگان بود اما به دلیل مشکلات فراوان استعفا داد. دکتر سنجابی در اواخر عمر به آمریکا رفت و در سال۱۳۷۵در آنجا در گذشت.


3-
محمد نخشب از شخصیت­های فعال سیاسی‌ـ‌ مذهبی در تاریخ معاصر ایران است، شخصیتی نظریه­پرداز و نوآور در عرصه­ی اندیشه و راه و رسم مبارزه‌ی سیاسی؛ وی برای اولین بار برای تلفیق شیعه با سوسیالیسم اروپایی کوشش کرده است. وی در نوشته‌های خود به صراحت از جنبش­های چپ منهای مارکسیسم دفاع می­کرد.پنج کتابچه تحت عناوین بشر مادی، نزاع کلیسا و ماتریالیسم، حزب چیست؟، ایران در آستانه یک تحول بزرگ، فرهنگ واژه­های اجتماعی از اوست. اثر دیگر وی کتاب قانون و اخلاق یا مقدمه­ای از سوسیالیست­ها است.نخشب به سال1302(ه.ش) در تهران متولد شد. فعالیت و تبلیغات حزب توده باعث شد که وی برای مقابله با حزب توده،‹‹جمعیت خداپرستان سوسیالیست››‌ را تشکیل دهد و به نقد افکار و آرای ماتریالیستی و کمونیستی بپردازد. بارزترین وجه اندیشه وی رواج نوعی از سوسیالیسم بود که با مفهوم عدالت اسلامی سازگاری داشت. او و یارانش همچنین در صحنه‌ی سیاسی فعال بودند و در جریان ملی شدن صنعت نفت به مبارزه با استعمارگردان پرداختند. او برای مبارزه با نظام سلطنت، اشراف، خوانین و نیز جهت فعالین در عرصه‌های مختلف سیاسی کشور، ‹‹جمعیت آزادی مردم ایران››‌را تأسیس نمود که بعدها به ‹‹‌حزب مردم ایران››‌ تغییر نام داد. نخشب پس از تعطیلی حزب، مجله­ای با عنوان برای ترقی ایران (دوهفته­نامه) را نیز راه انداخت. محمد نخشب پس از مدت­ها فعالیت، نخشبب دستگیر شد. اما پس از آزادی تحت فشار ساواک، برای ادامه‌ی تحصیل به آمریکا رفت و ضمن ادامه­ی تحصیل، به همراهی دیگر دانشجویان خارج از کشور به فعالیت‌های سیاسی پرداخت و در سازمان ملل مشغول کار شد. وی در آنجا، در ایجاد کنفدراسیون دانشجویان ایرانی شرکت داشت. اما پس از آنکه این کنفدراسیون، در اختیار مارکسیست­ها و مائویست­ها قرار گرفت، از آن خارج شد.در این مدت یکی از رهبران نهضت آزادی خارج از کشور بود و با نشریه مجاهد" ارگان آن همکاری داشت.
وی دوره‌ای را که در آمریکا سپری کرد، همچنان بر باورهای مذهبی- سوسیالیستی خود پایبند بود و حتی در تقابل با جبهه ملی که لائیک بود، بر باورهای خود ایستادگی کرد. نخشب در شهریور1355در نیویورک درگذشت.

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار