t_page
کد خبر: ۸۹۳۸
تاریخ انتشار: ۰۵ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۳:۳۹
شاعر امشب: خدیجه حلیمی؛
از شلوغیِ قم به مشهد تا یزد و شیراز و اصفهان و خزر
شاعر از زبان خودش: خدیجه حلیمی تابعیت افغانستان ساکن  و متولد شهر شیراز، طلبه سطح دو حوزه علمیه خواهران، حافظ 15 جزء قرآن مجید، عضو انجمن ادبی آستان مهر شیراز، برگزیده شب شعر عاشورا، شهر زرقان، سال 1395، برگزیده جشنواره شعر حضرت شاهچراغ(ع) سال 1396، نفر دوم المپیاد توان، شهر مشهد مقدس، سال 1395، برگزیده استانی همایش افغانستان شناسی، استان فارس، سال 1395 ، از نفرات برتر کشوری همایش افغانستان شناسی، استان یزد، سال 1395

***

دیروز غریبی که تنش بوی سفر داشت
در کوچه ی "یا فاطمه(س)" آهسته گذر داشت  
 
دلگیر و کمی خسته در آغوش خودش رفت
انگار کمی آه و کمی خون جگر داشت
 
آرام خودش را به تماشای خودش خواند
انگار به دل غربت یک مرد به سر داشت  
 
مشغول دعا شد که رها باشد و خالی
سجاده ی او بود که حالات دگر داشت
 
با رنگ خدا خواست جهان را بسراید
شاعر شد و این قصه فضایی ز سحر داشت
 
تا اینکه حرم رفت و دلش مات سحر شد
شاید که سحر قصه ی غمگین پدر داشت
 
بابای جهان را که به تصویر در آورد
در ذهن خودش مثل جهان، قرص قمر داشت
 
آمد که ز آیات الهی بنویسد
قرآن به جز از وصف علی(ع) آیه مگر داشت؟
 
قرآن به سرش بود و دلش مهر عراقی
قرآن به دلش مثل عسل،قند و شکر داشت
 
دردی که ندیدست و غمی هم نکشیدست
هر چند اگر از صبر علی(ع) چاه خبر داشت...
 
دنیا اگر از درد بمیرد هنری هست؟!
دنیا اگرم مثل علی(ع) باز اگر داشت...
 
شب بود و غمی بود که نزدیک حرم بود
این شعر از اول غم "بانو" به کمر داشت
 

*

برای مدافعان حرم...
 
زنگ انشا رسیده بود از راه
دفترش مثل روز روشن بود
یادش آمد که پای تخته سیاه
گل‌ به گل اسم عید و گلشن بود
 
یادش آمد معلّمش ‌پرسید
عید امسالتان چگونه گذشت؟
از هیاهوی بچه‌ها پر بود
ناز اشکی که روی گونه گذشت
 
از شلوغیِ قم به مشهد تا
یزد و شیراز و اصفهان و خزر
همه گفتند، آخرش هم گفت:
دختری، قصه از مزار پدر...
 
تب که مهمانِ چشم‌هایش بود
بر دلش غم رسیده بود آن روز
یک پلاک از مدافعانِ حرم
روی کاغذ کشیده بود آن‌ روز
 
-دست من گر چه سرد و لرزان است
مثل فوّاره غرق بارانم
برفْ افتاده روی موهایم
اینکه کوهی همیشه گریانم
 
آه! از بغض بی پدر بودن
خواب‌هایی که غرق لالایی است
دردِ افتاده در صدایی که
موج همراه شهر تنهایی است
 
*

بندی از ترکیب بند حضرت شاهچراغ (ع)

 
می‌دهد هر لحظه عشقت بر غزل‌ها بیت ناب
ای چراغت کرده این کاشانه را پر آب و تاب
 
بس که می‌آید به تو از هر مکان ذکر و درود
می‌رسد از سمت صحنت هر زمان بر ما ثواب
 
با تو امشب چشم و رنگ سایه‌ها روشن شده
ای که حتی داده ای بر آسمان هم آفتاب
 
تا نوازش می‌کند گلهای صحنت باد را
می‌وزد از هر نسیمت نغمه‌هایی از گلاب
 
از نگاهت می‌تراود شعر خوب زندگی
شاه بیت آسمانی بر غزل‌هایم بتاب
 
از کبوترهای صحن الله اکبر می‌رسد
ناگهان فرزندی از موسی ابن جعفر می‌رسد

***

به مناسبت ماه محرم الحرام و مصیبت‌های دردناکش...
(ترکیب بند زینبی)
*
بند اول

وقتی سکوت و بغضِ وفا با بلا شکست
در شعر‌‌ بوی نوحه و ماتم، عزا نشست

وارد به خاک کرب و بلا شد دلش گرفت
فریاد خیمه‌های خدا بی صدا شکست

زینب غریب و خسته به دامن کشیده بود
یک سر بدونِ جان و تنی را بدونِ دست

با اهل کوفه درد دلش باز شد ولی
آوای خوب شیر خدا واژه را گسست

از نامه‌های تشنه به امواج خون که گفت
پیشانی اش به چوبه‌ی مهمل نشسته است

شب بود و رقص آتش و گل‌ها به شانه‌اش
خواهر کشیده رنج سفر را به شانه‌اش

بند دوم

دردی درون خطبه‌ی خواهر نشسته بود
شش ماهه در قنوت برادر نشسته بود

مشغول استعاره و تشبیه، اهل عرش
در دشت ماه همچو پیمبر نشسته بود

دردانه‌ در غروب غریبانه غم کشید
دردانه نزد پیکر بی سر نشسته بود

لبهای تشنه، دست بریده و موج خون
در مشک آب چهره‌ی یاور نشسته بود

بر روی تیغ و نیزه و در جانِ واژه‌ها
"هَلْ مِنْ مُعینُ و ناصِر"ِ رهبر نشسته بود

تاریک شد که یک به یک آرام می‌روند
پیمان گرفته شد که سرانجام می‌روند

بند سوم

این عهد از زمان پیمبر شکسته شد
قالوا بلی و بیعت حیدر شکسته شد

شمشیر شعله‌ور شد و از بغض و کینه‌ها
آتش کشید و حرمت آن در شکسته شد

فرصت نبود، رفت و جهانی یتیم شد
روزی که فرق فاتح خیبر شکسته شد

زهری درون خانه‌ی مولا مقیم بود
تا این‌که خنجری شد و همسر شکسته شد

"کَهْفُ الرَّقیم" و خواب سه صد سال و کلُّ یوم...
در آیه‌های مهر خدا سرشکسته شد

خواهر به چشم دیده ثمرهای باغ را
یک عمر جرعه جرعه که نوشیده داغ را

بند چهارم

این باغ سرخ و سبز، گلستانِ زینب است
دنیا اسیر شام و زمستانِ زینب است

آهسته قد خمیده و آهسته اشک ریخت
طفلی یتیم در تبِ بارانِ زینب است

آنجا به روی نیزه تلاوت شروع شد
اینجا تمام، آیه‌ی قرآنِ زینب است

آیا فرات تشنه‌ی لب‌های اصغر است؟
یا داغدار آن لب عطشانِ زینب است
 
روییده لاله‌های جوان با طلوع ماه
این فصل از غروب بهارانِ زینب است

اقرا به نام سر غم عالم شروع شد
در خطبه‌هاش مجلس ماتم شروع شد

بند پنجم

من خواهرم، نشسته برادر برابرم
در کربلا میان بلاها شناورم

دل‌خوش به "فجر" و آیه‌ی "تطهیر" می‌شوم
من باغبانِ باغ و نیستانِ "کوثر"م

من دخترم که زینت بابا شدم ولی
عمری شده است مُهر لبم وای مادرم

مادر اگر چه نام قشنگی است مادرم!
در نینوا نوای دو نی را تناورم

دنیا همیشه سایه‌ی سرسبز سرخ داشت
رنگی که برگ برگ مرا کرده پرپرم

باز این چه شورش است که در خون شناور است
دریای عشق تشنه‌ی لبهای یاور است

*

به نام همیشه همراه...
*

اقرا به نام سر، غم عالم شروع شد
در خطبه‌هاش مجلس ماتم شروع شد

بانو به چشم قطره‌ی باران ز غم گرفت
با روضه‌های حضرت خاتم شروع شد...

بر روی نیزه آمده خورشید بی غروب
حالا طلوع داغ محرم شروع شد

آرام سر کشید به گودال قتلگاه
طوفان تیرهای مجسم شروع شد

گودال بس که تشنه‌ی یاقوت سرخ بود
خون واژه‌های دشت بلا هم شروع شد

از آسمان عشق، کبوتر که پر کشید
بارانِ شرم بود که کم کم شروع شد

اقرا به نام دل، به لبش غنچه زد که دید
تصویر شبنم از گل مریم شروع شد
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار