t_page
کد خبر: ۸۹۴۱
تاریخ انتشار: ۰۶ شهريور ۱۳۹۶ - ۰۰:۰۳
محمد بارونی؛
حضرت ابراهیم (ع) وحشت زده از خواب بیدار شد، می دانست که خواب پیامبران واقعیت دارد و از وسوسه های شیطان به دور است، اما با این حال دو شب بعد ( نهم و دهم ) مجدداً همان خواب را دید و بر عمل قربانی فرزند و فوریت آن تاکید شد.

" قربان " یاد آور آزمون بزرگ الهی است. آزمونی که در آن پدر و پسر، فرمان پرورگار خود را به جان خریدند. پدر از جان فرزند عزیزش گذشت و فرزند از جان شیرین خودش ، و هر دو در این آزمون در پیشگاه خدا سربلند و موفق عمل کردند.

آری، حضرت ابراهیم (ع) مرد خدا بود و از بت و بت پرستی بیزاری می جست. بارها از روی استدلال مردمان را به پرستش خدای یگانه دعوت می نمود، ولی سخنان این مرد الهی در دل سخت آنان اثری نمی گذاشت. تا این که روزی ابراهیم (ع) وارد بت خانه شد و بت ها را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ انداخت. وقتی بت پرستان ، خدایان ناتوان خود را شکسته و سرنگون شده دیدند، به ابراهیم (ع) شک بردند و او را به جرم بت شکنی به دادگاه کشاندند.

بت پرستان برای تسلای دلشان و برای تحقیر بت شکن، آتشی عظیم افروختند و ابراهیم (ع) را به میان آن پرتاب کردند. اما پروردگار ابراهیم به آتش امر کرد، ای آتش بر ابراهیم سرد و سالم باش. و ابراهیم (ع) از این دریای آتش به سلامت بیرون آمد و بت پرستان تحقیر و سرافکنده شدند.

چون حضرت ابراهیم (ع) رسالت خود را انجام داده بود و محیط بابِِِل را آلوده می دید، عزم سفر شام کرد، تا در سرزمینی که محل بعثت انبیای الهی است، بیشتر و بهتر از نعمت ها و رحمت های خدا استفاده کند و برای این کارخودش را به خدا سپرد.

تا این زمان حضرت ابراهیم (ع) فرزندی نداشت، لذا از خدا تمنا کرد که خدایا ، به من فرزندی صالح عطا کن، خدا نیز دعای پیامبرش را اجابت نمود و به او بشارت فرزند پسری داد، که به صفت حلم و بردباری آراسته خواهد بود.

اسماعیل به دنیا آمد و روزگار را در کنار پدر مهربان و مادر عزیزش، سپری کرد و تحت نظر این بزرگواران تربیت شد. در یکی از شب های هشتم ذی الحجه، ابراهیم (ع) خواب عجیبی دید. در خواب دید که خداوند به او دستور می دهد تا اسماعیل که نوجوانی 13 ساله شده است و در کارها، پدرش را یاری می نماید، با دست خودش قربانی کند و سرش را بِبُرد .

حضرت ابراهیم (ع) وحشت زده از خواب بیدار شد، می دانست که خواب پیامبران واقعیت دارد و از وسوسه های شیطان به دور است، اما با این حال دو شب بعد ( نهم و دهم ) مجدداً همان خواب را دید و بر عمل قربانی فرزند و فوریت آن تاکید شد.

حضرت ابراهیم (ع) می خواست امر خدا را اطاعت کند و فرزندی که سال ها در انتظارش بود، قربانی کند، اما لازم بود که فرزندش را آماده کند. پس به اسماعیل گفت : فرزندم ! من خواب دیده ام که باید تو را قربانی کنم. نظر تو چیست؟ اسماعیل که در مکتب پدر تربیت شده بود، گفت : پدرم! هر دستوری که خدا به تو داده است اجرا کن و انجام بده، اگر خدا بخواهد من از صابران خواهم بود.

روز دهم ذی الحجه حضرت ابراهیم (ع)، فرزندش را برای قربانی به منی ( منا ) آورد. اسماعیل گفت: پدرجان مرا با ریسمان محکم ببند، تا هنگام اجرای حکم خدا، دست و پا نزم، چون می ترسم پاداشم کم شود. کارد را تیز کن و با سرعت بر گلویم بکش، تا تحمشل بر من و تو، آسان شود و پیراهنم را بیرون بیاور، تا به خونم آلوده نشود، چون می ترسم که مادرم تحمل دیدن آن را نداشته باشد.

حضرت ابراهیم (ع) فرزندش را در آغوش کشید و گونه هایش را بوسید، سپس پیشانی او را بر خاک نهاد، تا مبادا چشمش به صورت فرزندش بیفتد و عاطفه پدری مانع اجرای حکم خدا شود. بعد کارد را با سرعت و قدرت برگلوی اسماعیل کشید، اما کارد تیز و بُرنده بر گلوی لطیف اسماعیل اثری نکرد. ابراهیم (ع)تعجب کرد، دوباره کارد با سرعت و قدرت حرکت داد و بر گلوی فرزندش کشید، باز هم کارد گلوی اسماعیل را نبُرید. ابراهیم خلیل (ع)می گفت: کارد ببُر، اما خدای جلیل به کارد فرمان می داد ، که نبُر و کارد به فرمان خدا بود و گلوی اسماعیل را نبُرید

ناگهان صدایی ندایی آمد، که می گفت: ای ابراهیم، ماموریتی که در خواب به تو داده شد، به خوبی انجام دادی و تو سزاوار بهترین پاداشی. تو پیروزشدی، پیروز در اطاعت از فرمان پروردگارت ، و این ماموریت فقط یک امتحان بود، که تو به خوبی از عهده آن برآمدی.

آری، ابراهیم(ع) اسوه و الگویی بی نظیر برای همه عاشقان خداست و نام نیکش به خاطر اطاعت و فرمانبری ، برای همیشه در تاریخ بشریت جاودانه خواهد ماند. درود خدا بر او باد.

منبع : تفسیر نمونه / آیت الله مکارم شیرازی / آیات 110-83

نام:
ایمیل:
* نظر: