t_page
کد خبر: ۸۹۹۷
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۳۹۶ - ۰۱:۴۳
محمدحسین برزویی؛
بشنوید از مولوی ای دوستان داستان این ” غدیر“ دلستان
حافظ:
خُم ها همه در جوش و خروشند ز مستی
این ” خُم" که در اینجاست ” حقیقت" نه" مجاز" است!
اکنون سال دهم هجری قمری است. رسول مکرم اسلام، از جانب خداوند مأموریت می یابد تا در این سال در مراسم ” حجه الوداع" شرکت نماید و عملاً مردم را به تکالیف خود آشنا سازد. امیرمومنان از حضور پیامبر (ص) در مراسم حج آگاه می گردد و با لشکر خود در حالی که 34 گوسفند قربانی همراه دارد برای حج آماده می شود!
این ” حج" آخرین حجِّ پیامبر اکرم (ص) است و ” حجهالوداع" نام دارد. سرزمین ” عرفه" در این روز شاهد اجتماعی بزرگ و شکوهمند است. ندای توحید و شعار یکتا پرستی در سرزمین حجاز به آسمان ها می رسد، و مدت هاست شرک و بت پرستی جای خود را به پایگاه توحید و خداپرستی داده است. پیامبر اعظم (ص): نماز ظهر و عصر را در عرفات با صد هزار نفر مسلمان اقامه می کند.... و اندک اندک با طلوع سپیده دم مراسم ”حج" به پایان می رسد، و رسول خدا با امیرمومنان و مسلمانان به قصد شهر و دیار خود با سرزمین وحی (مکه) خداحافظی می کنند!
کاروان حاجیان به سرزمین ” رابغ" می رسد؛ جبرئیل امین در منطقه ای بنام ” غدیرخُم ” فرود می آید و پیامبر اکرم (ص) را با این آیه مورد خطاب قرار می دهد!
” یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و...."
اگر حضرت علی (ع) را به مردم معرفی ” ابلاغ" نکنی رسالت خود را تکمیل نکرده ای! ” حضرت علی (ع) ” را به عنوان جانشین خود به مردم معرفی کن" خداوند تو را از شرّ مردم حفظ می کند!...
هوا بسیار گرم و طاقت فرساست! پیامبر اعظم (ص) دستور توقف کاروان می دهد. در حالی که جمعیت مسلمانان گرداگرد پیامبر اسلام حلقه زده اند، بر جهاز شتران می ایستد و خطبه ی ” غدیر خم" را می خواند:
حمد و ستایش مخصوص خداست... ای مردم! نزدیک است دعوت حق را لبیک بگویم و از میان شما بروم. اشک از چشمان مسلمانان جاری می شود و ناله ی آنان فضای آسمان را می شکافد! پیامبر رحمت فرمود: من دو چیز گران قیمت و ارزشمند را در میان شما می گذارم یکی کتاب خدا (قرآن)؛ که یک طرف آن در دست خداست و طرف دیگر در دست شماست و دیگری ” عترت و اهل بیت" من است و خداوند به من خبر داده که این دو یادگار، هرگز از هم جدا نخواهند شد! در این هنگام دست علی را گرفت و آنقدر بلند کرد که سپیدی زیر بغل هر دو نمایان گردید! و فرمود: ” من کنتُ مولاه فَهذا علی مولاه" خدایا کسانی که علی (ع) را دوست می دارند دوست بدار و کسانی که با علی (ع) دشمنی می کنند دشمن بدار و... و رسول خدا (ص) فرمود: ای مردم! اکنون فرشته ی وحی نازل گردید و این آیه را آورد: ” الیوم اکملت لکم دینکم و..." و نعمت را بر شما تمام کردم و اسلام را یگانه آیین انتخاب کردم!
به فرمان پیامبر اکرم (ص) حضرت علی (ع) در یک خیمه نشست و فرماندهان و سران و شخصیت های اسلامی آمدند و با حضرت ” مصافحه" کردند و مقام ولایت و امامت را به حضرت علی (ع) تبریک گفتند!
بشنوید از مولوی ای دوستان
داستان این ” غدیر" دلستان
چون تو بابی آن مدینه ی علم را
چون شعاعی آفتابِ حلم را
باز باش ای باب، بر جویای باب
تا رسد از تو تُشور اندر لُباب
باز باش ای باب رحمت تا ابد
بارگاه ما له کفواً احد
و رسول خدا فرمود: انا مدینه العلم و علی بابها... هر کس جویای علم و حکمت و معرفت است من شهر علم هستم و علی ” باب" این شهر علم است. پس هر کس خواهان علم است از باب علی وارد شهر علم من شود که : ” غیر از این گمراه می گردد!"
و حضرت امیر(ع) فرمود: سَلونی قبلَ اَن تفقدونی... من از راه های آسمان ها نسبت به زمین آشناترم!
و مولوی چنین سرود:
ای علی، ای آنکه عقل و دیده ای
شمه ای واگو از آنچه دیده ای!
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد
آبِ علمت خاک ما را پاک کرد
و حضرت امیر(ع) ” حقیقتِ عقل" را با دیده ی بصیرت ادراک کرده بود و خود ” عقل کل" بود چرا که: کل هستی و آفرینش را ادراک می گردد و چیزی به علم حضرت اضافه نمی گردید! تا جایی که گفت: ” مَن عَلّمنی حرفاً فَقَد صَیّرنی عبداً" و در پاسخ ” عمربن عبدود" که گفت: چرا در کشتن من تأخیر کردی! حضرت امیر(ع) اینگونه پاسخ داد:
گفت: من تیغ از پی حق می زنم
بنده ی حقم نه مأمور تیغم
شیر حقم، نیستم شیرِ هوی
فعلِ من بر دین من باشد گوا
رخت خود را من زره برداشتم
غیر حق را من هدم انگاشتم

و در پایان کلام حافظ شیرین کلام:

حافظ اگر قدم زنی در رَهِ ” خاندان" به صدق

بدرقه ی رَهَت شود همت ” شِحنه النجف
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار