t_page
کد خبر: ۹۰۰۳
تاریخ انتشار: ۱۸ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۸:۵۵
شاعر امشب: علیرضا قیصری؛
خم در دل غدیری میخانه جوش زد غوغای شور و غلغل مستی بلند شد
شاعر از زبان خودش: عبدالرضا قیصری، دانشجوی دکتری ادبیات عرفانی دانشگاه شیراز، متولد ۵۷ مرودشت، کتاب "خنده های عمل نکرده" با موضوع طنز دفاع مقدس، کتاب "امتداد پروانه ها" با موضوع شعر دفاع مقدس، کتاب "خان میرزا" مجموعه داستان دفاع مقدس، تا الان از من منتشر شده، کتاب "نفتی نشی" هم که مجموعه طنز های نوشتاری من هست آماده ی انتشار شده. مسوول دفتر طنز حوزه هنری فارس هستم و با دوستان محفل "خندیشه"  داریم.
بنده عبدالرضاي قيصري ام
شاعرم شهره در سخنوري ام

طنز پرداز قابلي هستم
روي دست عبيد و انوري ام

توي بنياد حفظ آثارم
در پي ثبت آن دلاوري ام

مدتي رفته بوده ام كرمان
چون ادب را هميشه مشتري ام

حال حاضر كه توي شيرازم
دانش آموز سطح دكتري ام

از زماني كه چشم وا كردم
فارسي شد زبان مادري ام

سه نفر ادعا كه... خواهرم اند
چار تا شير نر برادري ام

مرودشت از كنار من رد شد
در خودم بودم و شناوري ام

تخت جمشيد و بوي گندمزار
داد يك خصلت صنوبري ام

گفته يارم كمي شكم داري
زين سبب در رژيم لاغري ام

موي من صبح ها مجعد نيست
شب ولي توي فاز فرفري ام

صبح ها قبل از آنكه برخيزم
 پايه ي آش و نان بربري ام

تا كنون ششصد و دو تا دختر
نيز كردند قصد دلبري ام

من ولي سر فرو نياوردم
گفته ام توي فاز ديگري ام

تا كه ديدم نگاري از ميمند
چشم هايش مرا به باران داد

اِ ببخشيد واقعا لطفا
 من كجا، من چرا از اين وري ام؟!

لغزش قافيه كه چيزي نيست
آن زمان كه به فكر آن پري ام

از دلش كرده ام تقاضا كه
بدهد افتخار همسري ام

گفته اما فقط ببين فعلا
چادرم را و رنگ روسري ام!

دوستش دارم از صميم دلم
در هوايش چنان كبوتري ام

این تمام رزومه ی من بود
بنده عبدالرضای قیصری ام!

***

پیمانه در برابر هستی بلند شد
دستی درون گرمی دستی بلند شد

خم در دل غدیری میخانه جوش زد
غوغای شور و غلغل مستی بلند شد

آنان که دل به عشق سپردند از ازل
گفتند: عطر عهدِ الستی بلند شد

"ساقی به صوت این غزلم کاسه می گرفت"
مستی، دوباره از پی مستی بلند شد

شیطان نشست، سلطنتش چار میخ شد
بیچاره شد، صدای شکستی بلند شد

تا گفت پیش خود که ولایت ز پا نشست...
دستی درون گرمی دستی بلند شد

***

تقدیم به شهدای میهن و بیش از دویست و شصت شهید عشایر ایل سرافراز باصری

چگونه کوچ را آذین ببندم
چگونه دل به این آیین ببندم

شهید من، شهید من، خدایا!
چگونه روی اسبم زین ببندم؟

++++++++++++++++++++++++

نماد همت و کار و امیده
کسی ملت به این غیرت ندیده

به امید خدا با این شهیدان
عشایر، روز محشر رو سفیده

++++++++++++++++++++++++

تو آرام و قرار ایل هستی
شهیدی، اقتدار ایل هستی

رو سینه ی آسمون ها می درخشی
مدال افتخار ایل هستی

++++++++++++++++++++++++

کی گفته کوهمون تیهو نداره
کی گفته دشتمون آهو نداره

ببین عکس شهیدا رو کی گفته
جوون باصری الگو نداره

++++++++++++++++++++++++

به دشت خاطرم یاد شهیده
دلم گریونه و شاد شهیده

لبالب گشته ام از یاد ایشون
دلم امروز بنیاد شهیده

++++++++++++++++++++++++

همیشه شیر مردان زنده هستند
شبیه کوه ایمان زنده هستند

قسم خوردم به "جونت" چون به قرآن
خدا گفته شهیدان زنده هستند!

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار