t_page
کد خبر: ۹۰۰۷
تاریخ انتشار: ۱۹ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۳:۱۶
شاعر امشب: وحید رضایی؛
با چه زبانی بگوید دست خدا علی حق مع الحق علیست

شاعر از زبان خودش: وحید رضایی، متولد 1371، وحید رضایی لیسانس روانشناسی، مدیر مسول و سر دبیر نشریه گرا، عضو کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه پیام نور فارس، رابط استانی کانون  شاهد و ایثار گر دانشگاه پیام نور فارس، عضو دانشجویی شورای فرهنگی دانشگاه پیام نور خرامه، برگزیده جشواره کشوری داستان روایط پایدار، برگزید ه کشوری داستان مازندران، شایشته تقدیر در جشوا ه کشوری نماز ابشار رحمت الهی، شایشته تقدیر حجاب زینت افرینش، مقام دوم استانی  انشا نماز، مقام دوم پرسش مهر در نمایش نامه نویسی و داستان نویسی، برزگزیده چندین دوره سوگواره عاشوراه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، نوجوان برتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان استان فارس، برگزیده عصر شعر از منا تا غدیر. هم اکنون در ادراه بهزیستی شهرستان خرامه مشغول خدمت رسانی می باشد

در یگانگی

چو گندم بهشت بی همتا

ودر تنهای پادشاه نخل های

از زبان که برآید

جز نان آور شب های کوچه چشم به راه

که

((مهلک کل شیطان مرید))است

جان گرفته ام

قربانی

می شوم

به پای قول جدت

ابراهیم

برای ایوان نجف

برای رب الارضیت

برای شانه های سبز عرشی

که تو را

به معراج علا برد

باب علم

هارونت می شوم و

اذن بده بنویسم

ذکر تمام عالم یا علیست

تردید در علی

تردید در خداست

گواهی داد خدا

((هل اتی الا انسان))

بهشت را به تنها ترین بنده اش

اهل نسب

علی ذات قل هو الله احد

جلوه کرد در

والعصر

وعده دادش

در یاسین و الله الصمد

با چه زبانی بگوید دست خدا

علی حق مع الحق علیست

فاش کن ثقلین

جز علی در هر دو عالم پادشاهی

نیست

شعر هر کس در صحیفه دستی دارد

با عین الله

وجه الله

سیرت الله

با لا حول و لا قوة الله بل الله

سر ستیز دارد

کعبه اگر شکاف برداشت

به خاطر

یدالله فوق ایدهم علیست

دختر رحمت العالمین

کوثرش

صراط مستقیمش

ریسمان نجاتش

ابجد اهل یمینش

یا علیست

باز چه کردی

حضرت عشق

که آسمان با

اکملت لکم

بغض دلش خالی شد

ناد علیأ یا علیأ

دف می زند امشب

زهرا صد و ده مرتبه

بر در خانه

حضرت عشق در می زند

امشب

ذکر تمام عالم یا علیست


****


جاری شد
خون تو از غدیر
بوسه زد
خون سیاوش
و شرف کنعان
از کربلا
تاپدر زود
ازسفر
پشت خیمه بیاید
طعم باران تو
تراکم رازهای دنیاست
عاشقانه ترین فصل
کتاب نجواهای لبت
تماشاترین راز آیه ی شکوفای را
جاودانه می کند
بین فرات و دست ها
و روح ویا اخا
ستاره بنشین
قصه تلاقی باشکوه
 سوگ چشم من را سور کن
 در ما راییت
موعود من ظهور کن
طالع شور زارم  می شوی؟
در حبیب من لا حبیب اصغر
چراغ از ذکر یاعلیت چیدم
که راه صبح اسیرم باشد
حماسه صدای تو
در این دردنشانه چیست؟
از حرف های تمام
 شهر می خوانم
صداها یکیست
هر چند که هنجره ها
 قصه هزار یک شب می خوانند
دلاورم

شوکتم را
با فتح تو شکافتم
در هل من ناصر ینصرنی
وبه نرمی  ارامش
 روح پروانه
در چشم پنچره
چشم به راه انا المهدی می مانم
بردار چله نشین
قافله نسیم
تا گوشواره برسد
 به داد گوشه دلم
که سوخت اندیشه
در سرهای بریده
و من با بیرق های بی سر
 قافله سالار اسیرانیم
که علم
بیرق های بی سر
 قنداق خونیست
که من بلال کربلایم


***


ساحل
هزاران بار
شورش های کودکانه دریا را
 سربرید
بی انکه کسی
اورا نقض کننده
حقوق بشر بخواند!


***


دیروز وافورم
شکست
غمگین شدم
نه بخاطر شکستنش
نه به خاطر غول چراغ جادویم
که تمام مرامی مکید

 او تمام سوخته های زندگیم را
 باد داد


***


معمار آفتاب است
چه کنم
کفر است اما
خدا، خدا را
به خدا هدیه داد
نماد های نور زیر یک سقف عبوراند
چشم ها نقطه حیرانی
باید نوشت اول و آخر علی
دل به دریا بزن بگو
عین بسم ا...علی
میخرم ملک سلیمانی
 نگین انگشتری
نخل تماری
زنخلستان علی
اعجاز خلقت
یک سپر از خیبر دارد
انگار  علی دست به در
یا که خیبر پلی از در دارد
نمی دانم
اما لا حول والا قوت الا به علی
بر فزت به رب کعبه نظر دارد.


***



نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار