t_page
کد خبر: ۹۰۱۶
تاریخ انتشار: ۲۲ شهريور ۱۳۹۶ - ۰۰:۱۷
شاعر امشب: عبدالحسین خادم الحسینی؛
هر جمعه می پیچد صدای پای تو در شهر ... یک شعر ، تقدیم تو هر آدینه آوردیم ...
شاعر از زبان خودش: عبدالحسین خادم الحسینی (شاعر،نویسنده، خوشنویس، خواننده) متولد ۱۳۳۹/۱/۳۱ نخستین شعرم را در چهارده سالگی سرودم و از بیست سالگی به طور جدی به شعر پرداختم. آثارم در نشریات معتبر کشور مثل اطلاعات هفتگی و مجله ی جوانان امروز و عروه الوثقی به چاپ رسید. ده سال نیز به طور مداوم اشعارم در روزنامه ی خبر جنوب شیراز به چاپ رسید. در کنار شاعری و نویسندگی، به خوشنویسی و آواز نیز پرداختم. آواز را مدتی نزد زنده یاد استاد نورالدین رضوی سروستانی و استاد محمدجواد یوسف نژاد تعلیم دیدم... در زمینه ی خوشنویسی نیز عضو انجمن خوشنویسان شیراز بوده و هم اکنون دوره ی عالی را می گذرانم... همچنین از اعضای بسیار فعال انجمن ادبی آستان مهر می باشم.
بنده، صد غزل برای حضرت شاهجراغ علیه السلام سروده ام که چند فقره از آن را تقدیم می کنم:


و این هم چند شعر تقدیم به پیشگاه ملکوتی آقا امام زمان ( عج ) :

شعر، یعنی تو را صدا بزنیم
بانگ آقا  بیا ...بیا...بزنیم

عشق ، نام تو ای گل نرگس
دم به دم ، عشق را صدا بزنیم

شعر ، یعنی سلام ما هر صبح
سر ، به کوی تو هر مسا بزنیم

ساعتی در حضور آیینه  
دم ز عشق تو بی ریا بزنیم

شعر ، یعنی به شوق آمدنت
ناله با ذکر ربنا بزنیم

شعر ، یعنی به " ندبه ای " جانسوز
ناله از درد ، جمعه ها بزنیم

روزی آخر  ، رسیدن " گل " را
ما به گوش جهان ، صلا  بزنیم

از سر شوق ، با غزل ، فریاد :
حاجت خاک ، شد روا بزنیم

"مهدی آمد! " ...فراز قله ی عشق
ای گل نور ، این لوا بزنیم

خانه خانه ، نوید آمدنت  
کوچه کوچه ، گل صفا بزنیم ...

شعر ، یعنی به شوق صبح ظهور
بانگ باز آ  عزیز ما ! بزنیم ...

***

برای آمدن گل : گل صفا  صلوات
گلی که هست صفای جهان ما ...صلوات

یگانه یوسف زیبای این جهان ، مهدی ست
برای دیدن آن  چهر  دلربا صلوات

خو ش است نام عزیزش که گفت موسی نیز
دمی که معجزه می کرد با عصا ، صلوات

جهان ، اسیر غم و درد هست و نو میدی
به شوق آن  که شود شاد این فضا ، صلوات

شبیه عطر گل است و به هر کجا حاضر
بگو به باغ و به صحرا ...به هر کجا صلوات

طبیب واقعی عالم  است و درد شناس
کسی که داده هزاران نفر ، شفا ...صلوات !

مترس از در  بسته ...کلید ، با مهدی ست !
و' می شود در بسته ، دوباره وا ...صلوات !

تو ای مرید پر از حاجت امام زمان !
برای آن که شود حاجتت روا ، صلوات

دل شکسته ی مهدی ، همیشه کرب و بلاست
بگو به یاد شهیدان کربلا صلوات

نماز عشق ، سرودن ز حضرت مهدی ست
بخوان نماز محبت ، هماره  با صلوات !

عزیز اهل جهان است این عزیز خدا
برای آمدن  این عزیز ما صلوات ...

سلام ؛ حضرت مهدی ! ؛ سلام : حضرت نور !
به چهره ی خوش و نورانی شما صلوات ! ...

***

شعر ما ، حکایت حضرت حجت شده است
روز و شب ، روایت حضرت حجت شده است

آن محافل ، که در آن حرف " خدا " و " دین " نیست
باعث شکایت حضرت حجت شده است

این که دنیا شده غافل ز خدا و ملکوت
درد بی نهایت حضرت حجت شده است

مجلس ذکر حسینی که دلی می شکند
مورد حمایت حضرت حجت شده است

آن چنان باش که گویند ز غیب : این آدم
جلوه گاه و آیت حضرت حجت شده است

شاعری باش که با خواندن شعرت گویند
هر غزل ، حکایت حضرت حجت شده است

گمرهانی که رسیدند به " نور " ، افزون اند
این هم از هدایت حضرت حجت شده است

این همه فتح ، در این قرن ، برای اسلام
بی شک از کفایت حضرت حجت شده است

گفتی  از شهر و دیار گل نرگس که کجاست ؟
دل ما ولایت حضرت حجت شده است !

افتخار همه ی شاعری ما این است :
شعر ما ، روایت حضرت حجت شده است ...

دوش از غیب ، کسی گفت که اشعار شما
مورد عنایت حضرت حجت شده است ...

***

جمعه ها روز انتظار و امید
جمعه ها روز عشق بازی ماست
از غمی ، سینه های ما آتش
از غمی ، چشم های ما دریاست

جمعه ها روز خواندن " ندبه "
جمعه ها روز بیقراری ماست
روز تجدید عهد با مهدی
روز دیدار طلعت مو لاست

در یک آدینه می رسد خورشید
می کند خاک را چراغانی
می برد خلق را به خانه ی نور
می برد خاک را به مهمانی ...

جمعه با این امید می گذرد
این امید مقدس و زیبا
می شود جمعه ای که نزدیک است
چشم ها روشن از رخ مولا

همه در مسجدند آدینه
همه از صبح نور می گویند
همه با اعتقاد راسخ و عشق
از زمان ظهور می گویند

دل مان تنگ شد ...بیا آقا !
چند قرن است از شما دوریم
بی شما در حصار خاک ، اسیر
از دیار فرشته ها دوریم

جمعه ها روز گفتگویی سبز
در هوای بهاری عشق است
شعر های لطیف منتظران
نغمه های قناری عشق است ...

می رسد با سپیده و خورشید
او که نام مبارکش " نور " است
می رسد جمعه ای امام زمان
آفتاب و کتاب نور ، به دست ...

***

آدینه آمد ...باز هم آیینه آوردیم
شعر : این بیان ماتم دیرینه آوردیم

آیینه ی تابان ما ! ای حضرت خورشید !
آیینه ای ما در غم آیینه آوردیم !

عمری غزل کر دیم و تقدیم تو ای موعود
فریاد های داغ را کز سینه آوردیم

هم قلب هایی سوخته از جور جباران
هم دست هایی غرق زخم و پینه آوردیم

سرباز های لشکر نوریم و آماده
پیش ستمکاران دلی پر کینه آوردیم

تا خاطر یارانتان را مر حمی باشد
صد ها غزل در این غم دیرینه آوردیم ...

هر جمعه می پیچد صدای پای تو در شهر ...
یک شعر ، تقدیم تو هر آدینه آوردیم ...

***

گل نرگس ! دعا با تو قبول است
عبادت های ما با تو قبول است
چنان پیش خدا خوبی که حتی
نماز و روزه ها با تو قبول است

***

یا مولا صاحب الزمان !

بی تو در و دیوار جهان ، سنگ شده
ساز دل مان ز غم ، بد آهنگ شده
حرفی ؛ خبری ؛ نشانه ای ؛ دیداری !
آقا ! دل مان برای تان تنگ شده

***

تو ز هر جا به گل نور بیایی ، صبح است
از دل شب ، که پر از شور بیایی ، صبح است

شادی ما به تماشای رخ شاد شماست
لحظه ای سبز ، که مسرور بیایی ، صبح است

دل ما طور تماشای شما هست عزیز !
هر زمان که سوی این طور بیایی ، صبح  است

وقتی از آن سوی افلاک ، به دیدار زمین  
روی بال ملک و حور ، بیایی ، صبح است

ای تو نزدیک ترین فاصله با کعبه ی نور
جمعه ای سبز ، که از دور بیایی ، صبح است ...

مهدی فاطمه ! هر وقت در این شام سیاه
تو به آن چهره ی پر نور بیایی ، صبح است

***

با خاطره ی عشق و امیدش آمد
با چند رباعی جدیدش آمد
این مادر دلسوخته ی شاعر ، باز
گریان به سر خاک شهیدش آمد


-----------------------------------------------------------------

به مناسبت میلاد مسعود امام موسی کاظم علیه السلام :

آمدیم آمدیم  با تبریک
آمدند آمدند غرق شعف
ما ز شیراز و سایر زوار
از قم و مشهد و دیار نجف

آن طرف نیز در صفی از نور
ایستاده فرشتگان ، مسرور
همه اذن دخول می خواهند
تا بگویند تهنیت ، پر شور !

ای گل شهر شعر : شاهچراغ !
عرض تبریک ! : چشم تان روشن !
صحن تان باز نور باران است
زائران ، بیقرار...همچون من !

روز میلاد هفتمین خورشید
چشم تان روشن از تولد نور
آ نک آ نک  پدر ز راه آمد
روح تان شاد و جان تان پر شور !

با طبق های نور آمده اند
قدسیان ، عرض تهنیت دارند
صحن ، لبریز از جواهر شد
حوریان ، غرق شوق ، می بارند ! ...

روز میلاد حضرت کاظم
آن امام همام بی همتاست
باز معصوم دیگری آمد
باز در خاک و آسمان ، غو غاست

چشم تان باز روشن ای آقا !
بر شما و پدر ، هزار سلام
بر شما : نور واجب التعظیم
بر پدر : نور واجب الاکرام

عرض تبریک ، بر برادرتان
بر " رضا " افتخار خطه ی توس
السلام ای امام خوب و رئوف
آفتاب هماره : شمس شموس ! ...

روز میلاد هفتمین نور است
من به وجد آمدم از این میلاد
روح پاک تو نیز شاهچراغ !
دم به دم از چنین تولد شاد ! ...

خیر مقدم ! امام رحمت و نور !
اسوه ی حلم : حضرت کاظم !
در حرم می شود نثار شما


-----------------------------------------------------------------

نذر حضرت شاهچراغ علیه السلام :

آمدم ...دیدن هر روز شما شیرین است
صحن تان باغ دل انگیز گل و نسرین است

غرق آرامش و نور ، این حرم روحانی
بوسه بر مرقدتان ، روح مرا تسکین است

شاد خارج شود از این حرم و معجزه هست
هر که اینجا به دلی سو خته و غمگین است

صف به صف ، آمده این خیل ملک ، از ملکوت
حرم قدسی تان ، خانه ی حور العین است

مثل آن وقت که کردید " رضا " را یاری
دمبدم بودن تان رمز رواج دین است

ای امین ! ای همه جا یار وفادار امام
راستی کار شما درخور صد تحسین است

نام تان رمز شکوفایی اسلام عزیز
کار تان راز سر افرازی این آیین است

یک دعا کردم و دانم که همین لجظه ز لطف
روی لب های شما ذکر خوش آمین است !

دست گیرید زما روز جزا شاهچراغ !
که دعای همه ی اهل ولایت ، این است
...

عشق یعنی : هنر عرض ارادت به شما
شاعر شاهچراغم ...هنر من این است !

#####


نذر جضرت شاهچراغ علیه السلام :

از تو غرق صفاست اینجا سنگ
غرق شعر و ترانه ، چون ما سنگ

ای ضریح تو غرق در اعجاز
می شود در و لعل ، اینجا سنگ

ذکر خاص تو را که می خوانند
می شود گوش جان ، سراپا سنگ

می شود با تو لال هم شاعر
می شود با تو آه ...گویا سنگ

تو فقط آینه...فقط خورشید
حال ، آری که گشته دنیا سنگ

دل ما با تو هست باغ بلور
در جهانی که هست دل ها سنگ

بشنوید ! این غزیب آمده است
با شما حرف دارد آقا ! سنگ !

آمدم در پناه حضرتتان
خورده ام بی گناه ، هر جا سنگ

آمده با تمام کو چکی اش
پیش تو ای بلند بالا ! سنگ

از تو دیده فقط نوازش و مهر
از تو دیده فقط مدارا سنگ

چشم امید عالمی به شماست
دارد از تو فقط تقاضا سنگ

غرق شور و شرم ...نمی دانم
این که آیینه ام کنون یا سنگ ؟!

تو که آیینه ای ...تو که خوبی ،
من فدایت : چه می کنی با سنگ ؟!

ای عزیز زمانه ! شاهچراغ !
با تو بوسیدنی ست حتی سنگ !

***

این ترانه ، برای حضرت نور
نذر عشق و صفای حضرت نور

شاعرم کرده اند روز ازل
تا بگویم برای حضرت نور

می برد باز این دلم از دور
گنبد خوش نمای حضرت نور

این گل شهر ماست : شاهچراغ !
آستان و سرای حضرت نور

مثل شمعم ...به شوق می ریزم
هر چه دارم به پای حضرت نور

می شوم سوره سوره شیدایی
در دل آیه های حضرت نور

عمری آری کبوتر حرمم
پر زدم در هوای حضرت نور

شعر من شد حدیث شاهچراغ
قصه و ماجرای حضرت نور

آرزویم فقط همین : که شود
شامل من ، دعای حضرت نور ...

کن ز خدام او قلمدادم
ای خدا ! ؛ ای خدای حضرت نور ! .

***

آیینه ی نور : این حرم : شاهچراغ !
چون باغ بلور : این حرم : شاهچراغ !
مانند بهشت ، دائما" لبریز است
از آد م و حور : این حرم : شاهچراغ !

***

راست گفتند : جهان ، همچو غریبستان است
آدم و این همه غم ؟! ...آه ...عجیبستان است

می زنم تا که زنم تکیه به جای تو ...دریغ
همه ، خصم هم و این خاک ، رقیبستان است

همه ی حرف بزرگان جهان هم این بود :
دل نبندید به دنیا که فریبستان است ...

جایی اما به شما می دهم از عشق ، نشان
که در این قرن ، بهشت است و حبیبستان است

بشتابید به سوی حرم سوم عشق
آشنایی که در این قرن غریبستان است

هست او محرم اسرار شما درد کشان !
و' شفای همه آنجا که طبیبستان است ...

ای سراپا کرم و عشق و صفا : شاهچراغ !
شهر ما از نفس پاک تو : سیبستان است  

تو نجیبی ؛ تو امینی ...نفست خورده به شهر
خاک شیراز ، ز لطف تو نجیبستان است

آمدم ...باز شدم غرقه ی لطف و کرمت
حرم پاک تو معنای نصیبستان است

شاعر کوچک درگاه تو ام : شاهچراغ !
توی این شهر ، که از شعر ، ادیبستان است

***

آقا ! سلام ! ای هماره تو عشق و احساس این شهر
آرامش قلب های شیدا و حساس این شهر

آیینه ی حق نمایی ...در تو خدا آشکار است
تنها ملاک صفا و ایمان و اخلاص این شهر

شیراز ما از وجودت ، مانند باغ بهشت است
شاه‌چراغی تو آری : در عشق ، مقیاس این شهر

ماهی ! ؛ گلی ! ؛ آفتابی ! : یادآور چارده نور
ای عطر جانبخش نرگس ...ای لاله و یاس این شهر

تو از ازل ، بی نظیری ...تو تا ابد بی قرینی
ای بنده ی بر گزیده...ای چهره ی خاص این شهر

دارد زمین ، خضر و الیاس : این زندگان هماره
شاه‌چراغی تو آری : ای خضر و الیاس این شهر !

بودی امین ولایت ؛ عمری " رضا " را علمدار
پیوسته یار برادر ؛ همواره " عباس " این شهر

نام تو باقی به فضل و ایثار و جانبازی و عشق
ای پهلوان همیشه ؛ ای اشجع الناس این شهر

دریای فضل و کمالی ...عمری نصیب از تو یابند
جویندگان جواهر : مردان غواص این شهر

تصویر گلدسته و صحن ؛ عکس شبستان و گنبد ...
عشق شگفت و مدام مردان عکاس این شهر

آقا ! هماره نثار آن روح پاک و شریفت
شعر خوش شاعران رند و خوش انفاس این شهر ...

امشب شلوغ است صحنت ...آقا ! همه بیقرارند
خواهم به پایت بریزم ، دریای احساس این شهر ...

***

میز بان ، آقاست ...یعنی حضرت شاهچراغ
میهمان : این شاعران که آمده با اشتیاق  

در شروع محفل ، " آقا " می دهد از لطف خویش
شاعران را هدیه هایی شامل نور و چراغ

میز بان ، آقاست ...می گوید : " تشکر از شما
که مرا خوشحال کردید این دهه ، با اشتیاق

از برادر ، دورم و از خواهر ...اما با شما
شاعران ! از یاد بردم این دهه ، درد فراق

من کریمم : می دهم پاداش این اشعار ناب
می دهم فردا به هر بیت شما صد کوچه باغ

پیش چشمم آه ...یارا نم چو گل ، پر پر شدند
شعر تان آرامش من بود در این درد و داغ

هیچ کس مثل شما اینجا مرا یاری نکرد
هیچ کس مثل شما با من نگردیده ایاغ

درد غر بت را نکردم لحظه‌ای حس با شما
شاعران ! روز قیامت ، از شما گیرم سراغ

گوشه گو شه این حرم ، لبریز از شعر شماست
من دعاتان می کنم با جان و دل ، در هر  رواق ...

***

بشتابید ! : سیم و زر ، اینجاست
اصل گنجینه ی گهر ، اینجاست

این حریمی عجیب ، در خاک است
اهل افلاک را گذر ، اینجاست

در و دیوار را تماشا کن
که خدای تو جلوه گر ، اینجاست

خوش ترین لحظه های عرفانی
قلب سوزان و چشم تر ، اینجاست

حرم باصفای شاهچراغ
راحت و شادی و ظفر ، اینجاست

آب ، از لطف ، مثل جانداروست
داروی درد را اثر ، اینجاست

کام ، شیزین کنید در این صحن
قند ؛ خرما ؛ عسل ؛ شکر ، اینجاست

دمبدم ، می رسد ندا از غیب
طالبان خبر ! خبر ، اینجاست

همه جمع اند پیش شاهچراغ
خواهر و مادر و پدر ، اینجاست

نور هفتم : امام کاظم ، شاد
این که کاشانه ی پسر ، اینجاست

به خداوند ، می خورم سوگند
که به اهل صفا نظر ، اینجاست

زودتر از من و تو ای زائر  
خیلی از حور ، هر سحر ، اینجاست !

سیصد و سیزده چراغ منیر
سیصد و سیزده قمر ، اینجاست

جمع یاران حضرت مهدی :
سیصد و سیزده نفر ، اینجاست !

زائران رضا ! کنون شیراز !
که از او هم غریب تر ، اینجاست

یادگار تمام معصومین
نور چشم پیامبر ، اینجاست ...

شعر هایی برای شاهچراغ
اوج زیبایی و هنر ، اینجاست ! .

--------------------------------------------------

و این هم چند شعر در سوگ شهید بزرگوار : محسن حججی

سوگت جه جانسوز است یارا ! ای گل لاله
آزادگان خاک ، با ما گشته هم ناله

ای ماه تابان در شب کفر و ستم : محسن !
راه تو دارد تا طلوع تور ، دنباله

هر کس که حتی دین ندارد ، از چنین بیداد
غرق فغان است و سوال و گز یه و ناله

گوساله ها ...نه ...کمتر از اینند ...با این فحش ،
بی احترامی می شود حتی به گوساله

هر قطره ی خون شهید عشق ، می گوید :
لعنت به داعش ...مرگ بز این فرقه ی ضاله ...

ای محسن مظلوم ما ! داغت جهانی شد
دنیا به سینه می زند : آه ...ای گل لاله ! ...

***

نام تو را از دور و از نزدیک می گویند
چشم تو را ماه شب تاریک می گویند

دنیا همیشه طالب یک مرد عاشق بود
حالا تو را در عشق ، " مرد نیک " می گویند

دیگر نه از فرعون های کاذب این عصر
دیگر نه از رجاله های شیک می گویند

مردی ! ؛ بزرگی ! ؛ آبروی کشور و دینی
این را همه : کرد و لر و تاجیک می گویند

تیری به قلبت خورد ...گفتی : " یا حسین ! " ...این را
آزادگان ، در لحظه ی شلیک می گویند !

وصل تو را ای محسن مظلوم ما اینک
بر حضرت مهدی ، همه تبریک می گویند

نام تو شد ورد زبان عاشقان خاک
نام تو را از دور و از نزدیک می گویند ...

***

نغمه ی غم ، صدای این شعر است
اشک من ، هایهای این شعر است

تا ابد ، چهر پر صلابت تو
چهره ی دلربای این شعر است

بی تو من واژه واژه می گریم
عهد با تو ، بنای این شعر است

رفتنت غصه ی تمام جهان
داغ تو ماجرای این شعر است

نام تو : محسن شهید عزیز !
حرف صبح و مسای این شعر است

ای وفادار با خدا و حسین !
چشم خیسم وفای این شعر است !

روح تو شاد ...جایگاهت سبز !
این دمادم ، دعای این شعر است

چه قدر اشک و خون دل ، بی تو
در دل واژه های این شعر است

رد پای علی اکبر ، آه. ..
در دل کربلای این شعر است

واژه ها هم سیاه پوشیدند
روز تلخ عزای این شعر است

این غزل : نذر محسن حججی
عاشق سر جدای این شعر است ...

***

رسم است
که هر سال
مرد سال جهان
انتخاب می شود ...
اینک مردان سال های پیش جهان
در صفی طولانی
ایستاده اند
به دستبوسی تو
که مرد تاریخ جهان
شدی
در سرخ ترین حماسه ی قرن
ای مرد
ای شهید ...

و سلام بر تو
ای بزرگ :
محسن حججی ! ...

-------------------------------------------------

تقدیم به کبوتران خونین بال: شهدای مدافع حرم

سلام ای حضرت زینب، سرآغاز کبوترها
دلیل آن چنان کوچ پر از ناز کبوترها

برای پاسداری از حریم تو سفر کردند
تماشا کن به سوی خویش، پرواز کبوترها

تو می مانی هماره بر فراز قله ی تاریخ
شنید این را جهان آری ز آواز کبوترها

محال است این که افتد بارگاه تو به دست خصم
قسم بر خون این خیل سرافراز کبوترها

جهان در حیرت است از عشق شیعه بر تو یا زینب!
برون افتاده از پرده کنون راز کبوترها

فنای کفر، نزدیک است و مرگ داعش سفاک
و این از برکت عشق است و اعجاز کبوترها

و تعریفی نوین دارد جهان از عشق و جانبازی
از این پرواز شورانگیز و طناز کبوترها

چه بنویسد قلم؟! اینجا تمام واژه ها لال اند
از این عشق جنون ساز و سرانداز کبوترها

ز کوچ لاله های ما، همه آزادگان گریند
جهان، برخاسته اینک به اعزاز کبوترها

چه بنویسم من شاعر، به مدح این سلحشوران؟
خدا را شکر... گشتم من، غزلساز کبوترها!

--------------------------------------------------------------

به شهدای گلگون کفن :

پیراهن های ما
از نخ است و ...
خوشا به حال تو
که پیراهنت
پرچم سه رنگ عشق است ...

ما " سیاه " مانده ایم
در کویر خاک
و' تو " سرخ " می روی
از باغ جهان ...

ما بی پرواز می رویم
و' تو سیمرغ وار
در کوچی عاشقانه ...

خوشا تو !
که پیراهنت
بوسیدنی شده است
ای سرو !

چه قدر زیبایی
در پرچم سه رنگ وطن
:  این پیراهن سرخ ...این عطر : عطر خاطره ...بوی تن شماست
این باغ ، غرق بوی خوش لادن شماست

ای سرو های تا به ابد سبز ! لاله ها !
اینک زمانه سبز ، از این گلشن شماست

زیباترین تجلی ایثار ، در جهان
جان را فدای دین خدا کردن شماست

ای کوچ تان تولد آغاز های نو !
بیداری هماره ی ما ، خفتن شماست

یک معجزه است کوچ شما از حصار خاک
باز آمدن به شکل دگر ، رفتن شماست

این پرچم سه رنگ ، که پیچیده دور تان
یاد آور حماسه و پیراهن شماست

ای خفتگان زنده ی جاوید نام و سبز !
این خاک : خاک عز و شرف ، میهن شماست

خانه ، پر از شمیم گل نرگس و بهار
کوچه ، معطر از نفس لادن شماست ....

ای رفتگان تا به ابد ماندگار عشق
تنها دلیل بودن ما ، ماندن شماست



نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار