t_page
کد خبر: ۹۰۳۲
تاریخ انتشار: ۲۴ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۳:۰۶
شاعر امشب: رضا اسماعیلی؛
عاشورا، ارتفاع یک فرهنگ است یک حادثه نه، حماسه ای خونرنگ است پیکار علیه بدعت و تحریف است فریاد علیه سُلطه ی نیرنگ است
معرفی: رضا اسماعیلی در 24 مرداد ماه 1339 در تهران چشم به جهان گشود. بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه، مدرک کارشناسی خود را در رشته علوم اجتماعی از دانشگاه علامه طباطبایی تهران دریافت کرد و سپس موفق به دریافت مدرک کارشناسی ارشد در رشته ادبیات فارسی گردید. وی به خاطر سه دهه حضور فعال و تاثیر گذار در عرصه ادبیات انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و ادب آیینی، در سال 1387 موفق به دریافت  نشان هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گردید. همچنین در آبان ماه 1391 اولین برنامه «شب شاعر» که به همت موسسه فرهنگی، رسانه ای «اوج» برگزار گردید، به «نکوداشت» این شاعر انقلاب اختصاص یافت.
اسماعیلی در زندگی نامه خودنوشت خویش داستان گرایش به شعر و کشیده شدن به وادی ادبیات را چنین روایت می کند:
«...شايد هم نشيني و هم نفسي مادرم با «باباطاهر» و درك لحظه هاي ناب غربت و تنهايي او در دوران نوجواني، مرا به سمت شاعري كشيده باشد. به همين خاطر سخت معتقدم كه مادرم شاعرتر از من بود، هرچند كه به ظاهر شعري از خود به يادگار نگذاشت، جز ياد و خاطره اي سبز و ماندگار. به زعم من، زيباترين شعر او، زندگي آميخته با صبر، قناعت و نجابتش بود كه اين سرودۀ انساني از هر سرودۀ ديگري زيباتر و دلنشين تر بود.
آشنایی و پیوند من با شعر در فصل نوجوانی اتفاق افتاد – در سیزده سالگی – آری، در فصل پر رمز و راز  نوجوانی بود که من و الهۀ شعر مثل دو یار دبستانی در سایه - روشن خلسه ای ناگهانی با هم ملاقات کردیم . محصول این ملاقات ، دوستی و پیوندی صمیمی و ناگسستنی میان من دل شده با آن حادثه سپید است که تا امروز ادامه دارد ، و من هنوز که هنوز است ، مست آن لحظه اهورایی هستم.
     در اينجا وظيفۀ خود مي دانم كه به حُكم حق شناسي و سپاس، يادي از استاد بزرگوارم  زنده یاد مشفق كاشاني بكنم كه به واسطۀ عنايت الهي، همواره سايۀ پر مهرشان بر سر من بود و اين دل شدۀ غريب از آغاز همراهي با اين قافله تا آخرین روزهای حیات پر برکت شان، از محضرشان بسيار آموختم.»

از این شاعر انقلاب،علاوه بر چاپ و انتشار صدها مقاله در مطبوعات، نشریات و ماهنامه های تخصصی ادبی کشور، تا کنون بیش از 44 عنوان مجموعه شعر و رساله تحقیقی چاپ و منتشر شده است که بعضی از این رساله های تحقیقی - رفتارشناسی ادبی و شعر مفهومی - به عنوان کتاب دانشگاهی در دانشکده های ادبیات مورد استفاده دانشجویان قرار گرفته است. . اسماعیلی همچنین دبیر و داور بسیاری از جشنواره های دانشجویی کشور بوده، جشنواره هایی که به تربیت و پالایش شعر جوان اختصاص داشته است. تاسیس جایزه ادبی «طاهره صفارزاده» یکی دیگر از فعالیت های این شاعر انقلاب است.

     ¤ عناوين رساله هاي تحقيقي (نقد و پژوهش):
______________________________________

1 - رفتارشناسی ادبی و شعر مفهومی / هزاره ققنوس
2 – نیما را دوباره بشناسیم / جام جم
3 – شناخت نامه طاهره صفارزاده / سوره مهر
3 - از کلاغ تا کبوتر (نقد و بررسی شعر معاصر) / رسانه اردیبهشت
4 - صدای مخملی شعر / انتشارات روزنامه جام جم
5 – تذکره ادبی خلوت انس(سه مجلد)، با همکاری استاد مشفق کاشانی / 1388 تا 1391 / انتشارات روزنامه اطلاعات
6 - از واژه تا فریاد (مصاحبه با شاعران پایداری) / روایت فتح
7 - از آب تا آفتاب (مجموعه مقالات ادبی) / انجمن قلم
8 - از پایداری تا پرواز (مصاحبه با شاعران پایداری) / روایت فتح

عناوین تعدادی از مجموعه های شعر:
_____________________

1 - حنجره سرخ عشق / حوزه هنری
2 - این مریم همیشه / تکا
3 - سلام بر عاشورا (مجموعه رباعی عاشورایی) / انتشارات روزنامه اطلاعات
4 - گزیده ادبیات معاصر، شماره 6 / نیستان
5 - بر آستان جانان / انتشارات روزنامه اطلاعات
6 - عاشقانه های شرقی / هزاره ققنوس
7 - آسمانی ها(مجموعه شعر دفاع مقدس) / پازینه
8 - از جنس باران / عروج
9 - بوی گل در می زند(مجموعه شعر کودک و نوجوان) / انتشارات روزنامه اطلاعات
10 - ملکوت کلمات(مجموعه شعر آیینی) / انتشارات انجمن قلم
11 - آب، بابا ... آزادی(شعر انقلاب و پایداری) / انتشارات انجمن قلم
12 - لهجه شرقی عشق / انتشارات انجمن قلم
13 - ناگهان دریا (مجموعه شعر عاشورایی) / تجلی مهر
14 - مجموعه شعر رضوی «کبوترانه بخوان آسمان هشتم را» / سخن گستر(آستان قدس رضوی)

رباعی های عاشورایی

1
عاشورا، ارتفاع یک فرهنگ است
یک حادثه نه، حماسه ای خونرنگ است
پیکار علیه بدعت و تحریف است
فریاد علیه سُلطه ی نیرنگ است

2
چون خونِ خدا، بیا مسلمان باشیم
یا حداقل، شبیه سلمان باشیم
مولا، سگ آستان نمی خواهد مرد!
او کرد قیام، تا که «انسان» باشیم

3
ای مرثیه خوان! زبان عاشورا باش
هم قبله ی کاروان عاشورا باش
با لهجه ی سرخ عشق، همچون زینب
بر خیز و حماسه خوان عاشورا باش

4
عشق است و حماسه،  کربلا ماتم نیست
میراث حسین، درد و داغ و غم نیست
جان مایه ی نهضت حسینی این ست:
«هر کس که به ظلم تن دهد، آدم نیست»

5
«ای تعزیه ‌داران! به ادب بنشینید»
بیدار و امین و حق‌طلب بنشینید
بر زخم دل فاطمه نشتر کافی ‌ست
از روضه مکشوف، عقب بنشینید

6
وقتی که حسین را تو «سین» می خوانی!
با خواهش آب، همنشین می خوانی
یعنی که حماسه را غلط می فهمی
وقتی که ز کوه اینچنین می خوانی

7
ای مرثیه خوان! ز چشم و ابرو بگذر
از خال لب و کمند گیسو بگذر
این مرد بزک کرده! ابوفاضل نیست
تکبیر بگو! از این هیاهو بگذر

8
این موسیقی غریب، جزء دین نیست
این خوانش و رقص، در خور آیین نیست
عریان شدن و حسین را «سین» گفتن
ای مرثیه خوان! عشق حسینی این نیست

9
ای کاش به سبک «کوثری» می‌خواندی
تو روضه روح ‌پروری می‌خواندی
دلتنگ «حماسه حسینی» هستم
ای کاش کمی «مُطهّری» می‌خواندی

10
ای مرثیه خوان! گزافه گفتن کفرست
با لهجه ی دین، خرافه گفتن کفرست
اسلام دو نور عترت و قرآن است
جز این، سخنی اضافه گفتن کفرست

11
با کرب و بلا، سراب می بافی تو
یک پرسش بی جواب می بافی تو
مفهوم حسین را نمی فهمی، حیف
با خون حسین، آب می بافی تو!

12
در سوگ، به روی و سر زدن کافی نیست
«مظلوم حسین بی کفن ...»، کافی نیست
بـــــاید «نـگریستن»  بیـاموزی  تـو
بر کرب و بلا، «گریستن» کافی نیست

13
چون کوفه، وجودی عافیت اندیشی
جز خویش، به قبله ای نمی اندیشی
معنای «حسین» را نمی فهمی تو
تا مرثیه خوان دردهای خویشی!

14
عاشورا، یک حماسه خونین است
اما به روایت تو «سین و سین» است
«کشتند حسین تشنه را، واویلا ... »
تفسیر تو از حماسه تنها این است؟!

15
مولا نفس و جسور و حق آوا نیست
در حنجره‌اش، حماسه‌ای زیبا نیست
از کرب و بلا، فقط «بلا» می‌خواند
این روضه، قرائتی ز عاشورا نیست

16
پنداشته ای که کربلا یک موزه ست؟!
یک حادثه، یک همایش یک روزه ست!
باید که نَفس کشید عاشورا  را
سوگند به عشق! کربلا آموزه ست

17
سوگند به عشق، کربلا بازی نیست
آیینه دلبری و غمّازی نیست
بشکن بُت نَفسِ شِمر خود را ای مرد!
جایی که به نَفسِ خود بپردازی نیست

18
ای دلشدگان! حسین «عبدالله» است
گوینده ی «لا ِالهَ ِالاّ الله» است
هر کس که حدیث دیگری می گوید
سوگند به نور، ُمشرک و گمراه است

19
در مجلس روضه فارغ از تزیین باش
در وادی حفظ آبروی دین باش
عریان مشو از نجابت پیراهن
در مجلس سوگ او، ادب‌آیین باش

20
در روضه ی تو، اگرچه من می گریم
با لهجه ی درد، سینه زن می گریم
خونگریه برای کوه؟! هرگز، هرگز
بر «شمر» درون خویشتن می گریم

21
نام تو به مقتل و روایت، سرخ است
بر سینه خاک، رَدّ پایت سرخ است
من از تو به جز حماسه نتوانم گفت
زیرا که تمام فصل‌هایت سرخ است

22
در وصف تو عده‌ای رثا می‌گویند
یک عده، حماسه تو را می‌گویند
من همدل آن جماعتی هستم که
با «شور و شعور»، از شما می‌گویند

23
برای استاد مطهری:
با پرچم «حکمت حسینی» برخاست
سیمای حماسه را ز بدعت پیراست
نامش به صحیفه ی حسینی ثبت است
تا خیمه ی کربلا به عالم برپاست

24
این مرد سپیده پوش، نامش نور است
در گوش زمینیان، پیامش نور است
بر ظلمت کربلا سَحَر می پاشد
جان مایه ی نهضت و قیامش نور است

25
تردید مکن، امام را باید گفت
این خطبه ی ناتمام را باید گفت
با لهجه ی زینبی  به گوش فردا
زیبایی این قیام را باید گفت

-------------------------------------------------------------

چند غزل عاشورایی

1
تو زنده ای ، برای خودم گریه می کنم
در مجلس عزای خودم گریه می کنم

پیچیده بانگ سرخ و رسای تو در زمین
بر مرگ بی صدای خودم گریه می کنم

تو سربلند و سرخ و رها ایستاده ای
بر قامت دو تای خودم گریه می کنم

سر، داده ای به نیزه و جان داده ای به دوست
من مانده ام به پای خودم گریه می کنم

در کربلا نشسته ام اما،چرا دروغ؟!
بر گور دردهای خودم گریه می کنم

نفرین به«شمر» و «ابن زیاد» درون من
شرمنده! از بلای خودم گریه می کنم

آتش پرست افعی روح خودم شدم
از نیش اژدهای خودم گریه می کنم

«از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست»
انسان...! و با دعای خودم گریه می کنم

2
صدایم کاش می کردی، که از ماندن بپرهیزم
شبی در کربلای تو، به بوی عشق، برخیزم

صدایم کاش می کردی، شبی، تا شعله ور گردم
به رستاخیز داغ تو، بسوزم، بال و پر ریزم

صدایم کاش می کردی،تو ای توفان سرخ خون!
که من با غیرت خشمت، بپیوندم، بیامیزم

صدایم کاش می کردی، که جان از کف بیاندازم
ندارم غیر نقد جان، که در پای غمت ریزم

صدایم کاش می کردی، که در حسرت نمیرم من
تو «هل من ناصرا...» گویی، به لبیکی به پا خیزم

صدایم کاش می کردی، ولی نه ... من عقب ماندم
دریغا ظهر عاشورا، تو را من اشک می ریزم!

3
باید شکوه نام تو را زندگی کنیم
ای سبز سرخ ! مثل شما زندگی کنیم

یک قبله اقتدا به خلوص شما کنیم
فارغ  ز « من » ، برای خدا زندگی کنیم

تا مثل کوفه سجده به شیطان نیاوریم
باید کنار قبله نما ، زندگی کنیم

چون« ُحر » به راه عشق تو ثابت قدم شویم
فارغ ز بوی چون و چرا، زندگی کنیم

هرگز مباد بهر تمنای مُلک « ری »
همرنگ « شمر» و « حرمله » ها ، زندگی کنیم

باید چو لاله همسر داغ شما شویم
استاده بر چکاد بلا ، زندگی کنیم

بی منت تبسُم مرهم ، به قاف تیغ
باید قیام سرخ تو را ، زندگی کنیم

کرب و بلا ، بهشت هنوز و همیشه است
باید به بوی کرب و بلا ، زندگی کنیم

4
شده ام عاشق تو ، تا ز خدا بنویسم
من مسلمان شده ام ، تا که تو را بنویسم

تا زمین رمزگشایی کند از عاشورا
باید ای سرخ ! معمای تو را بنویسم

عقل سرخی تو و فهمیدن تو آسان نیست
مددی ، تا ز تو ای خون خدا ! بنویسم

داستان تو و جانبازی یارانت را
باید ای آینه ! بی چون و چرا بنویسم

کربلا سرخ ، خدا سرخ ، حقیقت سرخ است
سرخی خون تو را ، زرد چرا بنویسم ؟

کربلا در عطش بوسه به لب هایت سوخت
پس چرا در طلب آب تو را بنویسم ؟

زیر شمشیر غمش ، رقص کنان رفتی تو
شرم من باد به جز این ، ز شما بنویسم

«لا اری الموت ...»، و این نیست به جز پیروزی
دست من باد قلم ، گر که خطا بنویسم

باز هم دیر رسیدم به قیام ات، ای مرد!
سهم من ؟ آه ... ! که این مرثیه را بنویسم

5
تقدیم به اسوه بندگی و یکتاپرستی ، حضرت حسین بن علی ( ع ) :

 امام صادق(ع) فرمودند: ما را با اسما و کنیه های خودمان صدا کنید٬ اهل بیت سلطنت نداشتند؛ عبدالله بودند. (بحار، ج ۱، ص225.)

تو را سلطان نمی خوانم، چه عنوان دل آزاری
از این عنوان تو خالی، یقین دارم که بیزاری

تو مولا هستی و مردم نوازی رسم و آیین ات
نداری نسبتی هرگز، تو با سلطان درباری

نه شاهنشاه و سلطانی، نه اربابی و نه خانی
تو پرچمدار توحیدی، امام امتی، آری

تو مولایی، چه عنوانی از این بهتر برای تو؟
نخواهم گفت مدحت را، به لفظ کوچه - بازاری

امام عدل بختی تو، نداری تاج و تختی تو
نداری امپراتوری، تو دوری از ستم کاری

تو انسانی که مولانا، به دنبال تو می گردد
تو شمس الدین معنایی، که جان روشنی داری

تو تقدیر زمین، شان نزول آسمان هستی
و می پاشد جهان از هم، بدون نور تو، آری

تو ثاراللهی و کرب و بلا تفسیر سرخ تو
شبی ای کاش از این اسم اعظم پرده بر داری

جهان بعد از قیام تو، مسلمان حقیقت شد
قیام ات، انفجار نور، رستاخیز بیداری

به نسل عاشقان دادی، به خون، سرمشق آزادی
تو احرار جهان را تا ابد، سالار و سرداری

تو را با لهجه پیروز خون باید ثنا گفتن
تو جان دین ، حسین بن علی ، تفسیر ایثاری

6
در اعتراض به عاشورای تحریف شده روزگار ما:

نقاش اگر بودم، کبوتر می کشیدم (1)
یک عصر عاشورای دیگر می کشیدم

دریاچه ها و رودهای منتظر را
بر بوم عاشورا، مُصوّر می کشیدم

در فصلی از طوفان، قیام کربلا را
با زرد نه، سرخ و مُظفر می کشیدم

با رنگ بیداری، حسین بن علی را
در پرده ی الله اکبر می کشیدم

زینب، رسول کربلای عاشقی را
با کوه، همدوش و برابر می کشیدم

یاران مولا را در آن صحرای شب خیز
آیینه در آیینه حیدر می کشیدم

یاران غیرت قامتی همچون ابوالفضل
لبیک گو، مثلِ برادر می کشیدم

من پاک می کردم شب خولی صفت را
صبح سعیدی مثل اکبر می کشیدم

بر بوم عاشورا به جای لشکر شمر
هر گوشه یک حُرِّ دلاور می کشیدم

این رستخیز سرخ را مانند زینب
زیباتر از هر چیز دیگر می کشیدم

نقاش اگر بودم، به روح عشق سوگند
یک عصر عاشورای دیگر می کشیدم ...

---------------------------------------------------------------

با افتخار می گویم غزل زیبای دوست شاعرم «هوشنگ دیناروند» الهام بخش من در سرودن این غزل عاشورایی شد. غزلی با مطلع : « فرصت اگر می‌داد بهتر می‌کشیدم».

*

7
تقدیم به ساحت ملکوتی امام سجاد (ع):

بعد از آن واقعهٔ سرخ، بلا سهم تو شد
پیکر سوختهٔ کرب‌وبلا سهم تو شد

بعد از آن واقعه، هفتاد و دو آیینه شکست
ناگهان داغ دل آینه‌ها سهم تو شد

بعد از آن واقعه آشوب قیامت برخاست
بر سر نیزه سر خون خدا سهم تو شد

بعد از آن واقعه خون جوش زد از چشمانت
خطبهٔ اشک برای شهدا سهم تو شد

بعد از آن واقعه در هرولهٔ آتش و خون
در شب خوف و خطر خطبهٔ «لا» سهم تو شد

بعد از آن واقعه در فصل شبیخون ستم
خوردن زخم ز شمشیر جفا سهم تو شد

خیمهٔ نور تو در فتنهٔ شب سوخت ولی
کس نپرسید که این ظلم چرا سهم تو شد

بعد از آن واقعه، ای زینت سجادهٔ عشق
از دلت آینه جوشید، دعا سهم تو شد

بعد از آن واقعه، ای کاش که می‌مردم من
مصلحت نیست بگویم که چه‌ها سهم تو شد

بعد از آن واقعهٔ سرخ حقیقت گل کرد
کربلا در تو درخشید خدا سهم تو شد

---------------------------------------------------------------

بیا برای خدا، سبزه را حمایت کن...

در واکنش به نسل کشی مسلمانان میانمار

زمین بیا ز بهاران دوباره دعوت کن
دعای چلچله را جان گل اجابت کن

کنون که سبزه لگدمال خشم پاییز است
بیا برای خدا، سبزه را حمایت کن

عطش دوباره به دنبال آب می‌گردد
بیا به گوش عطش، چشمه را تلاوت کن

شکسته بال و پر مهربان پروانه
بیا به باغ و به پروانه‌ها محبت کن

به چشم پنجره‌ها روزن امیدی نیست
بیا به سوی دل آسمان اشارت کن

در ازدحام شب بی‌ستاره می‌پوسی
بیا به شهر سحر، با سپیده خلوت کن

چهار فصل جهان گرچه فتنه باران است
به زیر بارش این فتنه استقامت کن

حدیث عاشقی ما نمی‌شود کهنه
بیا حکایت این شرح بی نهایت کن

-----------------------------------------------------


نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار