t_page
کد خبر: ۹۰۵۷
تاریخ انتشار: ۳۰ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۳:۱۶
شاعر امشب: علی الوندی؛
گرسنگ ببارد به سرم هیچ غمی نیست هرگزبه کسی من سر پیکارندارم
شاعر از زبان خودش: علی الوندی هستم که سال ۱۳۳۵ مزاحم کره‌ی خاکی زمین شدم. در گوشه ای از زمین بنام مرودشت چشم گشودم. طفولیت و دوران دبستان و دبیرستان را در این شهرستان گذراندم و اخذ دیپلم از هنرستان نمازی شیراز. از تقریبا همان سال‌های کودکی به شعر علاقه داشتم بعد از فراغت نان به علاقه ام ادبیات روی آور شدم از شعر کلاسیک شروع کردم و بطور حرفه ای مدت سیزده سال است که با ادبیات کلنجار میروم اولین کتاب غزلم را در سال نود و پنج به چاپ رساندم با نام بوی نارنج خیال. که عایدی آنرا به کودکان سرطانی اهدا کردم که خوشبختانه استقبال خوبی شد وم بلغ شش ملیون تومان فروش کرد از این بابت خدا را شاکرم.

غزلی خاطره انگیز ازاین کتاب تقدیمتان

دل سوخته ام ازغم انکارندارم. بادردکنارآمده ام عارندارم
پرورده عشقم که در این راه بسوزم باآنکه ملامت کندم کارندارم
درخاک زدم ریشه که باخاک بمانم  چون سروسرافرازم اگربارندارم
عمری است گره خورده غم دل به نگاهم  افسوس که غم دارم و غمخوارندارم
چون قطره روانم که شوم دیده دریا  هرچند بگویند خریدارندارم
گرسنگ ببارد به سرم هیچ غمی نیست  هرگزبه کسی من سر پیکارندارم
الوندم وتاقله خورشید نگاهم. چون آینه صبحم وزنگارندارم

***

هرم نفسهایم هوای تازه میخواهد. شهردلم لیلای پرآوازه میخواهد
ای کاش میشد تانفسهامان یکی باشد  عشق ومحبت شهر بی دروازه میخواهد
اسطوره آ رش کمانی بودوبازویی اما دل من مرز بی اندازه میخواهد
دنیای ماآشفته بازار پریشانی است  این برگهای دربدر شیرازه میخواهد
ایکاش میشد بین مردم همدلی باشد. امروزه دنیا اتحادی تازه میخواهد

***

مثل ابر سیاه دم کردم   تابریزدازآسمان دردم
خفقانی گرفته راه گلو.  باسکوتی که کرده دلسردم
باوجودی که مه گرفته مرا. بایدازپیچ جاده برگردم
پلکهایم دوباره میافتد  یقه ام راگرفته سردردم
به سرم زدکه بی خودم باشم  عشق فریادزدکه برگردم
حس خورشیدی اش نوازش بود  آتشی زدبه باورسردم
گفت شب راگلنگدن بکشم  ناله‌ی ماشه رادرآوردم
شوق آتش شدن اسیرم کرد بال پروانه های شبگردم
بازهم عشق آمدوخندید. کفنم رادوباره تاکردم
گفتم ازخودکشی پشیمانم. به تفنگی که شد هم آوردم
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار