t_page
کد خبر: ۹۰۸۳
تاریخ انتشار: ۰۳ آبان ۱۳۹۶ - ۱۹:۵۶
غلامرضا کافی؛
فسان تیغ نه با خُرده ریگ مقدور است حساب جنگ نه با مرده ریگ مقدور است
...که پیر گفت، وَ ما جهد بیامان کردیم
به آیه بود ” اَعِدّوا" که ما چنان کردیم
که پیر گفت به خندق مسیر سیل ببند
به آیه بود که محکم ”رباط خیل"  ببند
به خون زدیم حنا تارِ طره تارک را
به سینه نقش زدیم آیهی مبارک را
که پند پیر حکیمانه بود، محکم بود
که پند زال به فرزند خویش رستم بود:
لگام وحش، چنین گفت، سهمگین باید
مهارِ هار به زنجیر آهنین باید!
فسان تیغ نه با خُرده ریگ مقدور است
حساب جنگ نه با مردهریگ مقدور است
فسون دیو به باد بُرُوت ممکن نیست
کمان سخت که با چوب توت ممکن نیست!
اگر که تسمه نکوبد به وقت آمایش
چموش چُست به رایض نمیکند کرنش
که گرگ هار، چنین گفت، آفت گله است
سگ ذُبول، بدانید، مفت مزبله است!
اگر که شیر نباشی شکار خواهی شد
چنان که شور نباشی بخار خواهی شد!
کسی که خصم عنود از پیِ جدالش هست
فقط به پنجهی مفرغ فراغ بالش هست!
چنین که گفت، دلِ گرم را به راه زدیم
قدم به ساحت پر هیبت سپاه زدیم
سپاه عشق که میعادگاه یاران شد
قرارگاه سرافراز پاسداران شد
چه محشری چه جوانان پاک پنداری!
چه چشمهای نجیبی چه هیبتی! آری
به دستچین سبدی سیب سرخِ آبزده
انیس خلوت سجادهی گلابزده
 به چهره تابش قندیلهای محرابی
که ذوقمرگ شهادت ز روی بیتابی
شبیه نقش علیاکبر جوان بودند
به دلربایی تمثال پردهخوان بودند!
فنای خویش طلب کرده در دل طوفان
به گرمباوریِ ” کُلّ مَن علیها فان"
ایا تو شاعرِ واماندهی پریشانگو
نفس به عطر بگردان، دمی ازایشان گو
دهان بشوی به زمزم، ادب رعایت کن
وضو بگیر سپس نامشان تلاوت کن!

نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار