t_page
کد خبر: ۹۱۲۸
تاریخ انتشار: ۰۲ آذر ۱۳۹۶ - ۲۱:۰۷
کاری از سرویس ادبی عصر فارس؛
به گزارش عصر فارس، شاعران پارسی گو، علاوه بر ابراز همدردی با زلزله زدگان غرب کشور در قالب بیانیه خود، اشعاری را نیز به این زلزله زدگان تقدیم کردند...

زلزله غرب کشور در ادبیات پارسیان

زمین به زلزله عادت نداشت... می لرزید

از اینکه عشق زمین خورده بود میترسید

خدا همیشه به دنبال آفریدن بود...

اگر چه دست بشر مرگ بهتری می چید

یقین نداشت به دیوار و سقف ها انگار

که ساخت این همه دیوار را روی تردید


فدای مادر شهرم به گریه عادت داشت

ولی پدر شب آخر چه سخت میخندید

تمام شد شب و بابا به آسمان پیوست

و بعد از آن همه تلخی به راحتی خوابید

همیشه بغض سفالین او ترک خورده ست

چرا که حرف دلش را کسی نمی فهمید...


سخن زیاد نوشتند... شیخ شهر ولی...

اضافه کرد به غم های زلزله تشدید

که گفت مردم این منطقه... فلان و دریغ...

چه زخم ها که از این حرف ها به عشق رسید

اسماعیل خلیفه

------------------------------------------------------------------------------------------------

چندین بَمِ قیمتی مگر دید زمین

تا روی گسل شبانه چرخید زمین

درجشن تولد تو با پیمانه

دیدی که چه ماهرانه رقصید زمین

شیرین تو نخند ، چشم عالم شور است

خندیدی و مودیانه خندید زمین

فرهاد گرفت و بی ستون را برکند

چرخاندو میان کوچه کوبید زمین

کوهی که دلم گرم بلندایش بود

خم شد وچه عاجزانه بوسید زمین

طومار سپاه قصرشیرین را هم

با تیشه ی یک غریبه پیچید زمین

ایران وطنم هرچه عسل داشته ای

چون خرس دهان دریده بلعید زمین

میهن تو ببار و شانه را محکم دار

با گریه بروی شانه لرزید زمین

شهدخت روستایی فارسی

----------------------------------------------------------------

شد به آهنگ عجیبی خاك ما زیر و زبر
خانه ها لرزید و لرزیدند دل ها بیشتر

آن تكان ناگهانی تا همیشه خواب كرد
كودكان خفته در گهواره را  بار دگر

دست های كوچكی از خاك بیرون مانده است
دست هایی بر سراست و دست هایی بركمر

كودكان خانه را جز مرگ، همبازی نماند
باز، بازی می كند داغ عزیزان با جگر

لحظه لحظه شوق پرواز از زمین  تكثیر شد
بسكه هرسو ریخت، باقی مانده ­های بال و پر

داغ های باغ سنگین است اما نو به نو
از دل این خاك می روید درختی تازه تر
 
یك به یك دیوار ها افتاد تا هجرت كنیم
از شبِ این چار دیواری به آغوش سحر

میلاد عرفان پور
------------------------------------------------------------------------------
جلوی بغض را نمی گیرم
درد ، امشب عجیب سنگین است
زیر آوار ، عده ای ماندند
میهنم داغدار و غمگین است

گریه کردیم هموطن ! با تو
شب : شب سرد و زلزله ؛ آوار
با تو بودیم هم صدا در داغ
با تو بودیم تا سحر ، بیدار

گریه ات در غم عزیزانت
دل ما را شکست هم میهن !
شعر ، نه ...گریه ی من است اینها
داغ می بارد از کلام من

عضوی از پیکرم جدا شد ...آه. ..
ما صمیمانه با تو همدردیم
دیشب از درد تو نخوابیدیم
پا به پای تو گریه ها کردیم

خانه ی من ، خراب شد گویی
دادم از دست ، من عزیز انگار
درد تو ، درد ماست هموطنم !
گریه کردم برای تو بسیار ...

جلوی بغض را نمی گیرم
شعر ، نه ...این غم است می آید
در غم رفتن عزیزانت
گریه ی ماتم است می آید. ..

ما شریک غم شما هستیم
مردم داغدار کرمانشاه !
غرق اشکم هنوز و می گویم
تسلیت در چنین غم جانکاه ...
خادم الحسینی
------------------------------------------------------------------------------
زمین می ‌لرزد
تو اما، نه
استاده‌ای چون کوه
نستوه
دست زمین را می‌گیری و
«یاعلی» می‌گویی
زمین به مدار آرامش برمی ‌گردد
و مردگان
به آوای اذانت جان می‌ گیرند:
«حی علی الحیات...»
رضا اسماعیلی
----------------------------------------------------------------------------
برای زلزله ی کرمانشاه

شب بود و خزان و از بلا ولوله بود
در آتش خشم خاک ، یک قافله بود

غرب دل سرزمین ما : کرمانشاه
قربانی ناروای یک زلزله بود

عبدالحسین خادم الحسینی
------------------------------------------------------------------------
هم قلب مرا به شهر غمگین ببرید
هم شعر مرا برای تسکین ببرید
تلخ است خبر ، به فرق فرهاد قسم
پیغام مرا به قصر شیرین ببرید!

غلامرضا کافی
-----------------------------------------------------------------------------
می برد اندوه شیرین شانه های باد را
بیستون برخیز و بشنو قصه ی فرهاد را !
بیستون برخیز از رویای چندین ساله ات.
باردیگر تازه کن این صبر طوفان زاد را
آتشی در سینه داری که گمانم بشکند
داغ آبان تو سوز آتش مرداد را
تاب بستی در دلت نوزاد بی آغوش را
تاب آوردی غم آغوش بی نوزاد را
اشک می خندد نگاهت، خنده میگرید لبت
میبرد سمت تماشا جمع این اضداد را
"آه " را پر میدهم از انتهای نام تو
نقشه پیدا میکند در سینه "کرمانشاد" را
عالیه مهرابی
----------------------------------------------------------------------------------
پدر در پشت در بود
نگاه خانه لرزید
ستون ها که فرو ریخت
دلم از غصه ترسید!
نگاه مادرم را
میان خانه دیدم
عروسک هم که ترسید
صدایش را شنیدم
زمین لرزید و بابا
دلش در خانه جا ماند
فقط عکس قشنگش
میان قاب ما ماند!
سمیه کشاورز
-------------------------------------------------------------------------------


نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار