t_page
کد خبر: ۹۴۰۱
تاریخ انتشار: ۱۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۰:۴۵
ویژه نامه دهه مبارک فجر؛
بزرگا اماما تو را دوست داریم/ و آن انقلاب بزرگ جهان را!
عصر فارس/ زلیخا بنی ایمان//

بزرگا اماما


 مهین یادگارا زمین را زمان را
بلندا نگارا همین را هم آن را
 بلندا نگارا مهین یادگاری
تو این خاک خونرنگ غیرت نشان را
زهی صیت نامت ز عالم فراتر
زهی عطر یادت گرفته جهان را
حنیف مقدم خلیل معاصر
که در هم شکستی ستمکارگان را
تو زنجیر زجر زبونان بریدی
هم از یاوه گویان بریدی زبان را
سر سرکشان را به چنبر کشیدی
که گردن شکستی تو گردن کشان را
ستم می گریزد ز درگاهت آری
که درخاک غلتیده آن آستان را
صلابت تو از کوه داری؟ زهی سهو
که کوه از تو دارد شکوه گران را
هم از شانه های تو دارد نشانی
اگر صخره بر خود نبیند تکان را
گره خورده با دین چنان صیت نامت
که فریاد تو یاد آرد اذان را
سلاح تو ایمان قرین تو قران
بریدی امان شاه صاحب قران را
نه تیغ و نه ترگ و نه هیهای لشکر
نه در گرفتی عنان وسنان را
نه اسبان تازی ز جیحون جهاندی
نه تسخیر کردی قلاع فلان را
نه بازو شکستی نه بارو گشودی
نه در بند کردی فلان خاندان را
نه تاج زمرد نه تخت زبرجد
نه بر تن قبا دوختی پرنیان را
چه کردی که این خیل مشتاق محروم
به درگاه تو تحفه آورد جان را
حکومت به دل ها مرام شما بود
که لرزاند تا بن دل حاکمان را
زهی فکر وتدبیر پیرانه تو
که در شورش آورد خیل جوان را
بزرگا اماما تو را دوست داریم
و هم نزهت نهضت جاودان را
گران بود داغ تو بر خلق زیرا
گرفتی تو از خلق خواب گران را
تو گفتی به اعجاز کشف و شهودت
که اسلام گیرد کران تا کران را
زمان چشم دارد به آن روز موعود
تماشای موعود صاحب زمان را
که خاک از فراوانی سبزه و گل
خجالت دهد باغسار جنان را
جهان از تماشای او گر بگیرد
بسوزاند از غمزه ای کهکشان را
ببخشد به یعقوب ها چشم بینا
بگیرد ز ایوب ها امتحان را
بسی راز ناگفته را سر گشاید
بشوید هم از گرگ کنعان دهان را
بزرگا اماما تو را دوست داریم
و آن انقلاب بزرگ جهان را!
  دکتر غلامرضا  کافی
-------------------------------------------------------------------------
سال‌های قبل
آفتاب مهربان
توی گوش  سرزنینمان
صد هزار حرف جاودانه زد
بعد از آن
بین دشت‌ها
روی اضطراب کوه‌ها و صخره‌ها
غنچه غنچه ایستادگی جوانه زد
توی گوش کوچه‌ها
توی گوش شهر و روستا
آفتاب گفت
قصه بهار را
قصه شکست خار را
داستان روزهای سخت انتظار را
در جواب خنده سپید آفتاب
چند روز بعد
از دل زمین هزارها هزار حرف سرخ
صدهزار رود
عاقبت شدند  یک سرود:
خاک آب زندگی بهار آفتاب
انقلاب

معصومه مرادی
-------------------------------------------------------------------------
هُرم نفس هایت زمستان را عوض کرد
معنای برف و باد و بوران را عوض کرد

جغرافیای تازه ات چون رستخیزی
بهمن ترین تاریخ دوران را عوض کرد

پيچيد در دنيا طنين گام هايت
پ‍ژواك طوفانيش ايران را عوض كرد

درماند شيطان در پي تدبيرهايت
"يوسف نشان" هايي كه كنعان را عوض كرد!

غیرت عبایت را گره زد بر سر شهر
تکلیف موهای پریشان را عوض کرد

لبخند شيرينت به كندوها عسل ريخت
گل ها به بار آمد بيابان را عوض كرد

امشب هوایت خاطراتم را نفس داد
احساسِ بودن خون بی جان را عوض کرد

یادت دوباره شد روان بر گونه هایم
مثل همان رودی که جریان را عوض کرد

شکیباغفاریان
-------------------------------------------------------------------------

کشتی انقلاب

لشکر شب به گرد دیو سیا

حلقه در حلقه، های وهو می کرد

تا که خون فلق شود جاری

بر تفنگ و گلوله رو می کرد

بر گلوی شفق غمی سنگین

خون شق القمر به شب جاری

جغد شب با نفیر و حشتناک

از دل کاخ، مست خونخواری

کوسه های گرسنه وحشی

بین دریای مردم ایران

بر زبان ها سرود آزادی

در خیابان گلوی حق قربان

با دهای سموم پاییزی

شاخه های بهار خشکاندند

کاخ شیطان، کلاغ های سیا

دسته دسته، ترانه می خواندند

در شب وحشت و شب آشوب

مردی از لاله زار ابراهیم

بت شکن از سلاله ی احمد

آمد از غرب دور این اقلیم

کوچه در کوچه چلچراغان شد

بو ی یاسین و یاسمن آمد

بر دو بال عقاب آهن پر

یک خمینی سوی وطن آمد

میرسد با عصای موسایی

در سپیده به نیل می تازد

تا که فرعون های طغیان گر

غرق در موج معصیت سازد

این مسیحیای قرن پولاد است

مرده ها را حیاط میبخشد

تشنگان طریقت توحید

آب ناب فرات می بخشد

می رمد از کرانه اشراق

ز اجتهادش نفوس دینداری است

شب ز باغ حریم او کوچید

روح بخش بهار بیداری است

در سپیده به شوق آزادی

مردی از جنس آفتاب آمد

مردی از قلب سوره اخلاص

از دل فجر انقلاب آمد

انقلابش طلیعه نور است

انفجاری به وسعت هستی!

ضد ظلمت، مبانی بیداد

ضد شیطان، نماد هر پستی

کشتی انقلاب؛ بر در یاست

روی موج دعا؛ حکیمانه

نا خدای حکیم کشتی عشق

رهبری هوشمند و فرزانه

محمدحسین برزویی

-------------------------------------------------------------------------

شبیه معجزه آورد انقلابش را

قنوت گرم اجابت، دعاى دیگر داشت

سپیده گاه ترنم، صفاى دیگر داشت

 

غروب ظلمت فرعونیان به سر آمد

نسیم خانه دل‌ها، هواى دیگر داشت

 

امام آینه‌ها، مظهر قیامت عشق

طلوع کرد و زمین مقتداى دیگر داشت

 

شبیه معجزه آورد انقلابش را

فروغ دیده‌ی موسى، عصاى دیگر داشت

 

شکوه خیبریش رمز اقتدارش بود

نگاه حضرت او کیمیاى دیگر داشت

 

چه التیام عجیبى براى جان‌ها بود

بهار سبز کلامش، دواى دیگر داشت

 

سرود آمدنش را زمان به وجد آمد

که شاه بیت غزل رونماى دیگر داشت

**

در انقلاب خمینى (ره)، غزل غزل نور است

کلیم حضرت دل، آشناى دیگر داشت

محمدمهدى عبدالهى


-------------------------------------------------------------------------

ای سرزمین کهن
ای مهر تو در جان وتن
ای کشور تاریخ ساز
با تمدن
با فرهنگ
با مردمی از نسل آرش
ای سرزمین گران سنگ

می بالم به تو
به آن
پرچم سه رنگ
سبز و قرمز و سفید
همه
نشان از امید
در رگ تو
می جوشد
خون شهید

ای خاک تو
زر خیز
مردان تو
ققنوس
بانوانت
شیر زن
زنده بادا
مام وطن

چشم تو
روشن
با دانش هسته ای
تو
چون نگین
برسینه ی خاور میانه
نشسته ای
در قلب دشمن
می نشیند
موشک های بالستیک
در سازمان ملل
برعلیه تو
دستان دیپلماتیک
گاهی ترور
گاهی حقوق بشر
گاهی حمایت از اسد
آری
جفنگیات است
گفته های ترزا می
آن چهره ی
بزک شده با ماتیک

ایران من
اینک سرفراز
ایستاده ای
در بهار آزادگی
در عنفوان بالندگی
نقش بسته بر
بازوی تو
یک نشان مردانگی
می درخشد بر
پیشانی تو
هیبت فرزانگی

تو چون
آبشاران
جاری ست بر
قامت تو
شکوه پایداری
در بهمن خونین
ماه سربلندی
تو دماوندی
تو کوه استواری
از زخم های کهنه
بر پیکرت
فهمیده ام
بردباری
در ذهن ما
از عشق و دلدادگی
یک انقلاب
خاطره داری

ایران من
فریاد من
الله اکبر
جانم فدای رهبر
می مانم با تو
می خوانم با تو
سرود زندگانی
پاینده مانی
ایران من...

فرهاد کرمی

-------------------------------------------------------------------------



نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار