t_page
کد خبر: ۹۴۹۹
تاریخ انتشار: ۰۳ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۰:۰۱
مرضیه مرادی؛
این موقع‌هاست که هرجا ایستاده باشه زانو‌هاش سست می‌شه و می‌نشینه روی زمین.
مرضیه مرادی/ عصر فارس؛ گاهی آدم دلش می‌گیره. یه بغض بزرگ گیر می‌کنه توی گلوش و دوست داره زار زار گریه کنه. به در نگاه می‌کنه اشکش می‌ریزه. به دیوار نگاه می‌کنه اشکش می‌ریزه. به آسمون نگاه می‌کنه اشکش می‌ریزه. به زمین نگاه می‌کنه همین‌جور...انگار یه گمشده‌ی بزرگی داره. یه کسی که اگر بود می‌تونست سرشو آروم بگیره توی بغلش و بهش بگه هرچی می‌خواهی گریه کن. گریه کن و برام حرف بزن. از هرچی دوست داری حرف بزن. من رازتو نگه می‌دارم. به هیچ‌کس نمی‌گم حتی توی روی خودت هم نمی‌آرم هیچ‌وقت که چی گفتی و چرا دلت گرفته بود. گاهی آدم هرقدر می‌گرده این کس رو پیدا نمی‌کنه. این موقع‌هاست که هرجا  ایستاده باشه زانو‌هاش سست می‌شه و  می‌نشینه روی زمین. خدا کنه مهری و سجاده‌ای دم دست باشه. سرشو آروم می‌ذاره روی مهر و یه دل سیر گریه‌می‌کنه. یه دل سیر... سبک می‌شه سبک‌تر از قبل...بلند می‌شه یه نفس عمیقی می‌کشه و یاعلی‌ای می‌گه و می‌ره باز هم سراغ روزمرگی‌هاش...
کاش هیچ‌وقت توی روزمرگی‌هامون اون‌قدر غرق نشیم که نتونیم حتی چند دقیقه‌ای توی خلوت خودمون و اون یه دل سیر گریه کنیم و حرف‌های مگو رو بزنیم. حرف‌های مگویی که فقط اونه که لیاقت دونستنشون رو داره...
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار