t_page
کد خبر: ۹۵۲۲
تاریخ انتشار: ۰۹ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۹:۰۷
ویژه نامه میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا(س) و روز مادر؛
زکیه, رضیه, وَ اُمِ ابی ها افق های نور است این نردبان را
به نام خالق ام ابی ها

خدا آسمان را, زمین را, زمان را
برایِ تو آورده است این جهان را

تو والاترین هدیه ی سرنوشتی
که اَبتر لقب داده آن جاهلان را

سجایایِ اخلاقی ات درس تاریخ
حجاب تو عطراست روح و روان را

چه شب ها که تا نیمه در سجده ی خود
دعا کرده ای هر نفس مردمان را

تو بانوی القابِ قدس خدایی
بتولی که سرچشمه شد خاندان را

زکیه, رضیه, وَ اُمِ ابی ها
افق های نور است این نردبان را

چه بخت بلندی علی داشت, آری
که شد حلقه در دست کوثر نشان را

تو همسر, تو دختر.... تو غوغایِ عشقی
همان زن که زینت شده کهکشان را

در این اوج غلیانی شاعر عشق_
که لبریزِ یک آن شد وُ ناگهان را_

دعایِ تو را سخت کم دارد آری
دعایِ تو وُ لطفِ صاحب زمان را

نگاه من وُ بخششِ دست هایت
چه زیبا نموده است رنگین کمان را

خدا هرچه در آسمان وُ زمین است
به پاس تو خالق شده این جهان را

فاطمه فاضلی

--------------------------------------------------------------------

گل می دهد هر جا
باز کوچمان زیباست
من می روم خندان
با شادی و لبخند
بابای مهربان
شاد است و خوشحال
کبوتران ما شدند آزاد
یک خبر دارد بهار
گل داده آسمان
یک گل به نام زهرا
***
من دیده‌ام باز
دوازده ستاره
یک ستاره
در دلم
بسیار زیبا مانده
او کوچک است
وزیبا یک ماه زیبا دارد
این ستاره ی کوچک
نور چشم پیمبر است
نامش زهراست
زیبا ترین ستاره ی دنیا ست
فاطمه قاعدی

--------------------------------------------------------------------

بر تخته مان کشید
یک ماه و آسمان
بالای آن نوشت
زهرا ی مهربان
در دفترم نوشت
او نور دیگر است
او یاور پدر
چشم پیمبر است
گل داد ه دفترم
از عطر و بوی او
پر می کشد دلم
هر شب به سوی او
سمیه کشاورز

--------------------------------------------------------------------
«قدر» تو پنهان است...

بانو! بخند و خانه را پُر کن ز زیبایی
ای مادر آیینه ها! فصل تماشایی

نامت بهار و خنده ات تفسیر باران است
زیباترین فصلی، تو یک سرفصلِ زیبایی

باغی پر از داغ شقایق در دلت داری
ای نوبهار سرخ، ای روح شکوفایی

تو آسمانی سیرت و همسایه خاکی
چون بوی گل پیچیده ای، پنهان و پیدایی

بیهوده می گردیم دنبال مزارِ تو
«قدر» تو پنهان است، ای روح اهورایی

ای همسر قرآن ناطق، همسر ایمان!
سنگ صبور دردهای ناب مولایی

دارد تلاطم در تو اقیانوسی از همت
کوه تحمل هستی و قاف شکیبایی

تو مادر کرب و بلای عزّت و عشقی
«هیهات مناالذله» را، تفسیر و معنایی

گنجینه اسرار خلقت در نگاه توست
ای جوهر فرزانگی، قاموس دانایی

نام بلندت ترجمانِ سوره «قدر» است
فهمیدنت سخت است، رازی، یک معمّایی
رضا اسماعیلی

--------------------------------------------------------------------

تاکه در دور و برم عطر تو پیچید مدام

کوثراز عطرت دامان تو جوشید مدام

باد با گردش موی تو معطرشده است

که زبان همه با نام تو چرخید مدام

کوه با آن همه ی هیمنه و کبکبه اش

خم شد از روی ادب پای تو بوسید مدام

رنگ آبی شده پیراهن بارانی تان

آسمان جامه ی چشمان تو پوشید ، مدام

آتش از نام تو گل داد و خلیلی آمد

.یک گلستان گل دستان تو بویید مدام

با ردیف غزلم عرض ارادت بکنم

کوکب بخت علی آیه ی توحید سلام

کهکشانها همه در حیرت چشمان تواند

آب و آیینه غزل حضرت خورشید سلام

شهدخت روستایی فارسی

--------------------------------------------------------------------

مزد پیغمبری


شب درانبوه ظلمت سحر شد
آسمان نم نمک تازه تر شد

زلف پرچین شب تاب برداشت
دستی از حوض گل آب برداشت

عاشق از چشمه دل وضو کرد
چند رکعت خدا آرزو کرد

عاشق آن عاشق دلشکسته
دل نگو قصر آیینه بسته

دل نگو دل نگو دل چه گویی
آه از آن عشق کامل چه گویی

دل نگو صحن مشکو زبرجد
شمع ومشکاتی از لعل وعسجد

قصری از آب وآتش ملمع
بارگاه سلیمان مرصع

طاق ایوانش از قاب قوسین
چشمه ی آبش از شط عینین

گریه درچشم او جوش می ،زد
عزم رفتن در او شور نی ، زد

مرکب از نور آمد براقش
لولو لا به زین و یراقش

چشم او خیره بر بی نشان بود
مقصدش آن سوی کهکشان بود

آسمان راه آیینه بندش
راه شیری غبار سمندش

باد دریال اسبش قرنفل
طیفی از آینه موجی از گل

جوش می شور نی اسب هی شد
جذبه درجذبه آن راه طی شد

رعشه ی وصل در جان او ریخت
چشم وا کرد وحیرت فرو ریخت

جای در بارگاه رضا داشت
یک کمان فاصله تا خدا داشت

سیب سرخ تجلی چشیده
بود بر موج گل آرمیده

باغ گل پرور آورده با خود
هدیه ی کوثر آورده با خود

هدیه ای کوثری بود زهرا
مزد پیغمبری بود زهرا


غلامرضا کافی

--------------------------------------------------------------------

به خاطرت غزلی سر گرفته ام که نگو
چنان به واسطه اش پر گرفته ام که نگو

نشسته ام لب ایوان و یاس هایش را
چنان به عشق تو در بر گرفته ام که نگو

چنان سراغ تو را از ستاره و خورشید
در این زمانه مکرر گرفته ام که نگو

برای این که بیابم دری به دیدارت
مدام خرده به هر "در" گرفته ام که نگو

چنان به سر شب قدرش علی علی گویان
همیشه سوره ی کوثر گرفته ام که نگو

و دست های تو را آن چنان از اولِ راه
برای لحظه ی آخر، گرفته ام که نگو

دلم گرفته و با این که نیستم سادات
چنان بهانه ی مادر گرفته ام که نگو
***
از آسمان نگاهت کمی غزل بفرست
شبیه شعر خودت شعر بی بدل بفرست

تویی که شأن نزول دوازده غزلی
نشانه ای که دهد جان به این غزل بفرست

میان این همه شاعر میان این همه شعر
چگونه از تو بگویم؟ تو راه حل بفرست

شنیده ام که تو با خود ترانه آوردی
نشسته ام سر راهت؛ همین بغل! بفرست

هجاهجای من از تو اگر چه شیرین است
تو از میانه ی بیت نبی(ع) عسل بفرست

برای دادن عیدی به شاعران خودت
فرشته های خدا را به این محل بفرست

ببین به گوشه ی چشمت چقدر مشتاق اند
به "فاطمیه" نگاهی ز روی تل بفرست

سرودنت شده خیرالعمل؛ غزل ها را
به جایگاه همان بهترین عمل بفرست

چقدر از تو بگویم نبینمت یک بار؟
براتِ دیدنِ از دور، لااقل بفرست

برای توشه ی راهم نخی ز چادر خود
هنوز تا نرسیده به من اجل بفرست

شکیبا غفاریان

--------------------------------------------------------------------

باغچه پر شده از بوی بهشت
از صدای گل نیلوفر و یاس
شاد پروانه رنگین‌بال است
آسمان نقره‌نشان از الماس

روی ایوان حیاط خانه
صف کشیدند جوان‌های محل
مادرم ریخته در لیوان‌ها
عرق نسترن و قند و عسل

سرو در گوش هوا می‌گوید
خبری تازه شده در دنیا
می‌درخشند تمام گل‌ها
شب میلاد قشنگ زهرا
***
یک نهال سبز و ترد و کوچکم
چند سالی می‌شود روییده‌ام
روی دستان زمین خندیده‌ام
روز و شب‌های زیادی دیده‌ام

آفتاب از صبح تا شب وقت خواب
صورتم را گرم و زیبا می‌کند
با تلاشش عاقبت روزی مرا
بهترین فرزند دنیا می‌کند

مادرم خورشید گرم خانه است
با وجودش زندگی شیرین‌تر است
هر کجا او هست دنیا با صفا است
چون تمام زندگی در  مادر است
***
مثل گل معطر بود
مثل گل پر از احساس
نه گل از وجود او
  رنگ و عطر دیگر  داشت
مثل ماه زیبا بود
آفتاب تابان بود
ماه از وجود او
تابشی فزون تر داشت
مثل ابر می بارید
مثل آب جاری بود
آب هم صفایش را
از وجود کوثر داشت
مادر تمام ما
بچه های دنیا بود
با وجود زهرا ییش
هر یتیم مادر داشت
***
خرمای چشم‌هایت
شیرین‌تر است از قند
در  صورت تو جاریست
رنگین کمان لبخند

مثل سرود هستی
لبریز شعر و آهنگ
نرم و لطیف چون صبح
مجموعه‌ی گل و رنگ

آغوش روشنایت
تکرار آفتاب است
لالایی‌ات برایم
تقویم وقت خواب است
***
دوستت دارم ای سپیده ی صبح
خنده‌ات را نگاه صافت را
دست‌های جوانه سازت یا
بوسه‌های ترانه بافت را

دوستت دارم ای نوید بهار
ای معطر به عطر کوثر  و نور
ای شبیه ستاره‌ها زیبا
ای پر از عشق و درد و مستی  و شور

دوستت دارم ای الهه ناز
 ماه بانو نسیم اطلس پوش
پرنیانی‌ترین حضور زمین
کوه تنهای اسمان بر دوش

چادرت را بپیچ دور تنم
در هجوم پیاپی طوفان
خسته‌ام از غروب خوبی‌ها
باز هم  قصه ی عفاف بخوان
معصومه مرادی

--------------------------------------------------------------------




نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار