بازدارندگی باید متناسب با تهدیدات تغییر کند

تحولات امنیتی منطقه و حملات به تأسیسات هستهای ایران، بار دیگر این پرسش اساسی را مطرح کرده است که آیا دکترین دفاعی و هستهای کشور همچنان پاسخگوی تهدیدات جدید است یا زمان بازنگری در آن فرا رسیده است؟
دکترین دفاعی هر کشور باید متناسب با ماهیت تهدیدات، شرایط ژئوپلیتیکی و تحولات محیط امنیتی آن تدوین شود. هیچ راهبرد دفاعی نمیتواند برای همیشه ثابت باقی بماند؛ بهویژه زمانی که معادلات منطقهای تغییر کرده و تهدیدات از سطح هشدارهای سیاسی و نظامی به حملات مستقیم علیه زیرساختهای راهبردی یک کشور رسیده باشد.
ایران طی سالهای گذشته همواره بر ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای خود تأکید کرده و در چارچوب تعهدات بینالمللی، همکاریهایی با آژانس بینالمللی انرژی اتمی داشته است. با این حال، حملات به تأسیسات هستهای کشور نشان داد که صرف همکاری با نهادهای نظارتی بینالمللی، الزاماً نمیتواند امنیت زیرساختهای حساس و راهبردی را تضمین کند.
در چنین شرایطی، پرسش مهم این است که اگر سیاستهای گذشته نتوانستهاند مانع حمله به تأسیسات هستهای ایران شوند، آیا تداوم همان سیاستها بدون بازنگری میتواند بازدارندگی مؤثری در برابر تهدیدات آینده ایجاد کند؟
بازدارندگی زمانی معنا پیدا میکند که طرف مقابل نسبت به هزینههای هرگونه اقدام نظامی علیه یک کشور محاسبهای واقعبینانه داشته باشد. اگر این تصور شکل بگیرد که حمله به زیرساختهای حیاتی یک کشور با هزینهای محدود همراه خواهد بود، احتمال تکرار چنین اقداماتی افزایش مییابد.
از این منظر، بازنگری در دکترین دفاعی و هستهای ایران نه صرفاً یک مطالبه سیاسی، بلکه موضوعی راهبردی در حوزه امنیت ملی است که باید با بررسی دقیق همه گزینهها، پیامدها و الزامات آن در دستور کار نهادهای تصمیمگیر قرار گیرد.
البته باید میان بازنگری در دکترین هستهای و تصمیم برای ساخت سلاح هستهای تمایز قائل شد. تغییر دکترین الزاماً به معنای حرکت به سمت تسلیحات هستهای نیست؛ بلکه میتواند شامل بازتعریف راهبرد بازدارندگی، تقویت توان دفاعی، افزایش حفاظت از تأسیسات حساس، بازنگری در شیوه همکاریهای نظارتی و اتخاذ سیاستهای متناسب با شرایط جدید باشد.
در عین حال، هرگونه تغییر بنیادین در سیاست هستهای کشور باید با محاسبه دقیق هزینهها و منافع امنیتی، اقتصادی، سیاسی و بینالمللی همراه باشد. تصمیمی با چنین ابعادی نباید صرفاً واکنشی به تحولات مقطعی باشد، بلکه باید بر پایه یک ارزیابی جامع از منافع بلندمدت کشور اتخاذ شود.
اظهارات اخیر درباره مطرح بودن موضوع تغییر دکترین هستهای و در عین حال اتخاذ نشدن تصمیم رسمی در ساختار حاکمیتی، نشان میدهد که این موضوع همچنان در مرحله بحث و بررسی قرار دارد. همین شرایط میتواند فرصتی برای گفتوگوی کارشناسی و ارزیابی مجدد راهبردهای دفاعی کشور فراهم کند.
امنیت ملی را نمیتوان بر پایه فرض ثابت ماندن رفتار دشمنان طراحی کرد. همانگونه که تهدیدات تغییر میکنند، ابزارها و راهبردهای مقابله با آنها نیز باید متناسب با واقعیتهای جدید مورد بازنگری قرار گیرند.
در نهایت، آنچه باید مبنای تصمیمگیری قرار گیرد، نه صرفاً حفظ یک دکترین به دلیل سابقه اجرای آن و نه تغییر شتابزده تحت تأثیر فشارهای سیاسی، بلکه تأمین پایدار امنیت ملی، حفظ استقلال کشور و جلوگیری از تکرار حملات علیه زیرساختهای حیاتی ایران است.
دکترین دفاعی زمانی کارآمد است که بتواند از وقوع جنگ جلوگیری کند، نه آنکه صرفاً پس از وقوع حمله، به دنبال پاسخ به آن باشد. از همین رو، بازنگری جدی و کارشناسی در دکترین دفاعی و هستهای ایران، ضرورتی است که نمیتوان آن را از تحولات جدید امنیتی منطقه جدا دانست.
