خلاصه کتاب:
داستان در مورد، یک استاد دانشگاس که بخاطر اتفاقی که دروان کودکیش رخ داده افسرده و تاریک دنیا شده. اما یه سری اتفاقات در طول مدت تدریسش رخ میده که باعث می شه یه سری تصمیمات بگیره...
خلاصه کتاب:
یکی از روزهای پاییزی بود که آمد... اما آمدنش مثل بقیه نبود...انگار آمده بود تا جای پایش را با خودکاری پاک نشدنی هک کند. گمان می کردم آمده تا بماند... آمده تا کنارم باشد... تا حمایتم کند.. تا مرد بودنش را به زنانگی هایم اثبات کند... گفت دوستت دارم... گفت دنیایش هستم... گفت و گفته هایش روزی هزاربار عاشقم کرد... گفت کنارم است اما نگفت که روزی میرود... نگفت که رفتنش نزدیک است...
رمان دنیای شیرین من
دنیا: مقنعه ام را سرم کردم و بعد از کمی درگیری بابت صاف کردن لبه هایش کوله به دست از اتاقم خارج شدم… صبحانه روی میز در آشپزخانه چیده شده بود و میدانستم کار پدر است… عادت داشت به صبح زود برخواستن و چیدن میز صبحانه… حتی آن وقت هایی که مادر بود هم این وظیفه را پدر انجام می داد… با لبخند چندلقمه از خامه ی عسلی مورد علاقه ام را خوردم و از خانه خارج شدم… حدس میزدم پدر مثل هر روز برای پیاده روی به پارک نزدیک خانه رفته… به سرعت قدم هایم برای رسیدن به ایستگاه اتوبوس اضافه کردم و هیچ دلم نمیخواست دیر رسیدنم بهانه شود برای استاد مقدمات
داروسازی که با آن جدیت همیشگی اش جلوی وارد شدنم به کلاس را بگیرد… پانزده دقیقه ای برای اتوبوس معطل شدم و بعد خودم را میان خیل عظیم جمعیت داخلش جا دادم و خداروشکر هندزفری های در گوشم جلوی کلافگی ام در برابر این همهمه و سر و صدا را می گرفت… با رسیدن به دانشگاه خودم را از داخل اتوبوس پرت کردم پایین و نفس عمیقی از بابت خفه نشدنم از ریه هایم بیرون فرستادم… دستی به مانتو و مقنعه ام که مطمئنا در آن شلوغی شکل بدی پیدا کرده بود کشیدم و با قدم های آهسته به طرف دانشگاه رفتم… وارد کلاسم که شدم و بی توجه به بقیه به طرف دو صندلی خالی
رفتم و صندلی کنارم را برای ساقی نگه داشتم… جز ساقی از سال اول کارشناسی تا به الان که ارشد را باهم می خواندیم دوست صمیمی دیگری نداشتم و یک جورهایی دنیای کوچک من
خلاصه کتاب:
در نیمه های شب، پادشاه هراسان از خواب می پرد و توی یک ثانیه متوجه می شود که پسرش که بر علیه او شورش کرده بود، اینجاست… برای قتل او و دخترانش! پس بدون هیچ مکثی ساز دهنی اژدها را برمی دارد، اما فقط موفق به فرار کردن با یک دخترش می شود. دست دخترش را می گیرد و به جهان موازی فرار می کند… حال سال های سال از اون اتفاق می گذرد و دختر پادشاه برگشته است. برای خلاص کردن دنیایش از شر برادرش!
خلاصه کتاب:
دختری از جنس پاکی ولی گستاخ، پسری سخت ولی مرد، که تو یه داستان پیچیده و پلیسی گیر هم میفتن... پسری به اسم ایلیا که برای ماموریتش مجبوره که راننده یه خلافکار باشه... خلافکاری که دختری به اسم ادرینا داره و….
خلاصه کتاب:
نقاشی را دوست دارم، گلها را درون گلدان میکشم، نمک را در نمکدان میکشم، ماهی را در ژرفای دریا میکشم، آب را در حوض میکشم، ماه را در شب میکشم، عروسک را در دست سارا میکشم، پدر را پشت در، با دستی پر میکشم، خنده را بر چهرهی تو میکشم، عشق را در سینهی تو میکشم، دستم را در دست تو میکشم، من نقاشی را دوست دارم ولی... درد را هم با عشق میکشم تا روزی که... آرامآرام پر بکشم!
خلاصه کتاب:
دریا در خانواده ای مذهبی، با تهمت برادرش و فشار خانوادهش برای ازدواج مجبور به فرار میشه... فرار با مردی که هیچ شناختی ازش نداره و نمی دونه آخر راه به کجا ختم می شه... راهی که جز سیاهی، چیزی نداره اما دستی نجات گر زندگیش می شه که اون دست ها خودش بیشتر از هرکسی احتیاج به کمک داره...
خلاصه کتاب:
وقتی یک مرد همسرش را با لباس عروس از خانه بیرون مى کند یعنى آن زندگى هنوز شروع نشده تمام شده است! چه اتفاقى براى عشق آتشین ماهور و تارخ می افتد که تارخ در شب عروسى ماهور را از خانه بیرون مى کند؟!
خلاصه کتاب:
راستین که شب خسته از کار در شرکت به خانه می رفت ناگهان دختری جلوی ماشینش را می گیرد و ازش تقاضای کمک می کند تا از ازدواج اجباری که قرار انجام شود نجاتش دهد…
خلاصه کتاب:
این ملکه از اون ملکه بدای تو کارتونا و فیلماکه خندهای شیطانی می کنند و باعث عذاب آدم خوباست نیست این ملکه خانوم ما با وجود ملکه بودنش دنیا باهاش سر ناسازگاری داشت. یه دختر که مادرشو، پدرشو و نامزدشو از دست داده و حالا داره برمی گرده شهرش تا رو پاهای خودش بایسته با آدمای جدیدی آشنا میشه که خوشی رو دوباره بهش بر میگردونن، وارد خانواده ی دوست پدرش میشه، خانواده ایاز جنس محبت البته به غیر از پسر خانواده که از این دختر بی دلیل نفرت داره و...
خلاصه کتاب:
دلان گرایلی خان زاده ی شریفی که پیش از مراسم عقد، در عکاسی فرمالیته دچار مشکلات عجیبی میشود، دلان که دل در گروی عشق پاشا دارد ناگهان با واقعیتی رو به رو میشود که ناچار است بین جان برادر و عشق را یکی را انتخاب کند و در این میان…
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " عصرفارس رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.